به گزارش انرژی مدیا (آریا اکوپرس)، پروژه ایران LNG قرار بود این معادله را تغییر دهد؛ پروژهای که از سال ۱۳۸۶ با هدف تولید سالانه ۱۰.۵ میلیون تن LNG تعریف شد تا ایران بتواند گاز طبیعی خود را به محصولی قابل حمل در بازار جهانی تبدیل کند، اما نزدیک به دو دهه بعد، هنوز تولید تجاری LNG در این پروژه آغاز نشده است.
اکنون پس از سالها توقف، تغییر مسیر و وعدههای محققنشده، نسخه جدید پروژه روی میز آمده است و اینکه تولید ۵.۲ میلیون تن LNG در مرحله نخست، نیاز به ۱.۵ میلیارد یورو منابع مالی جدید و حدود ۳۶ ماه زمان برای عبور از مسیر بحرانی پروژه دارد.
این در حالی است که پیش از این، هادی امیرشقاقی، مدیرعامل وقت شرکت مایعسازی گاز طبیعی ایران، در اسفند ۱۴۰۱ وعده داده بود تا پایان دولت سیزدهم، حداقل ۵ میلیون تن LNG در سال تولید شود؛ وعدهای که با پایان دولت سیزدهم محقق نشد و حالا وعده قبلی تمام شده و وعده جدید آغاز شده است.
وعده اول: ۱۰.۵ میلیون تن؛ رؤیایی که ۲۰ ساله شد
ایران LNG از ابتدا یک پروژه کوچک و آزمایشی نبود، طرح اصلی شامل دو ترین تولید LNG بود که هر کدام حدود ۵.۲۵ میلیون تن در سال ظرفیت داشتند و مجموع ظرفیت طراحیشده به ۱۰.۵ میلیون تن در سال میرسید.
هدف روشن بود؛ تبدیل گاز ایران به LNG، ورود به تجارت دریایی گاز و ایجاد یک مسیر صادراتی مستقل از خطوط لوله.
حتی زیرساختهای جانبی پروژه نیز متناسب با همین مقیاس طراحی شده بود؛ از نیروگاه و آبگیر گرفته تا مخازن ذخیرهسازی و اسکله صادراتی؛ اما مشکل از جایی شروع شد که پروژه نتوانست از مرحله سرمایهگذاری و ساخت تجهیزات به مرحله بهرهبرداری برسد.
در سالهای نخست، قراردادهای متعددی برای توسعه پروژه بسته شد و حتی در سال ۱۳۸۷ قراردادهای مایعسازی با ارزش مجموع حدود ۷۰۰ میلیون یورو با کنسرسیومهای ایرانی، چینی و اروپایی منعقد شد.
اما امروز، بعد از نزدیک ۲۰ سال، هنوز همان پروژه با ظرفیت اولیه ۱۰.۵ میلیون تن، محصول تجاری LNG تحویل بازار نداده است.
یعنی فاصله میان «روی کاغذ» و «در بازار» برای ایران LNG، دیگر چند سال نیست؛ نزدیک به دو دهه است.
پروژهای که یک بار متوقف شد؛ بعد دوباره با وعده احیا برگشت
هادی امیرشقاقی در سال ۱۴۰۱ درباره تاریخچه پروژه گفته بود که اجرای طرح تا سال ۱۳۹۲ با هزینهای نزدیک به ۲ میلیارد دلار و پیشرفت حدود ۴۰ درصد پیش رفته، اما پروژه در فاصله سالهای ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۰ متوقف شده است.
او علت این توقف را ترکیبی از تحریمها، سیاستهای دولت وقت و تصمیمات وزارت نفت عنوان کرده بود.
در سال ۱۳۹۴ نیز رکنالدین جوادی، مدیرعامل وقت شرکت ملی نفت ایران، توقف توسعه پروژه ایران LNG را تأیید کرده و گفته بود با توجه به هزینههای انجامشده، پروژه باید تکمیل شود؛ اما محدودیت در تأمین تجهیزات و فناوری LNG تحت تأثیر تحریمها قرار داشت.
پس پروژه فقط «کند» نشده بود؛ عملاً یک دوره طولانی از عمر آن در توقف گذشت و همین توقف، بخش مهمی از داستان امروز ایران LNG است و اینکه سرمایهگذاری انجام شد، تجهیزات ساخته شد، اما پروژه به تولید نرسید.
وعده احیا در دولت سیزدهم؛ «۵ میلیون تن تا پایان دولت»
با آغاز دولت سیزدهم، پرونده ایران LNG دوباره فعال شده بود و هادی امیرشقاقی اعلام کرد پروژه دوباره در حال فعال شدن است و برای بخشهای مختلف آن برنامه زمانی تعیین شده است.
او حتی برای بخش شیرینسازی وعده پایان فاز نخست در سال ۱۴۰۳ را مطرح کرد و مهمتر از آن گفت تعهد شده است تا پایان دولت سیزدهم، حداقل ۵ میلیون تن LNG در سال تولید شود.
این وعده از جنس وعدههای کلی نبود ، هم ظرفیت مشخص داشت، هم موعد مشخص اما تقویم جلو رفت.
دولت سیزدهم در مرداد ۱۴۰۳ به پایان رسید و آنچه قرار بود حداقل ۵ میلیون تن LNG در سال باشد، به تولید تجاری نرسید در نتیجه، یکی از مهمترین وعدههای کمی و زماندار پروژه از تقویم عبور کرد، بدون اینکه LNG وعدهدادهشده به بازار برسد.
نسخه ۱۴۰۵ روی میز
اکنون امین نوروزی نصیر، مدیرعامل فعلی شرکت مایعسازی گاز طبیعی ایران، تصویر جدیدی از پروژه ارائه کرده است.
طبق اظهارات او، پروژهای که حدود ۲۰ سال از عمر آن گذشته، دوباره وارد مسیر اجرایی شده و برای عملیاتی شدن ترین نخست، ۱.۵ میلیارد یورو منابع مالی جدید نیاز دارد.
او اعلام کرده حدود ۲.۲ میلیارد یورو تاکنون در این پروژه سرمایهگذاری شده است و این یعنی برای پروژهای که نزدیک دو دهه عمر دارد، هنوز باید یک بسته مالی جدید و سنگین برای رسیدن به تولید فراهم شود.
از اینجا به بعد، داستان فقط «ساخت یک واحد صنعتی» نیست، موضوع، سرمایهای است که طی سالها در پروژه انباشته شده اما هنوز به محصول صادراتی تبدیل نشده است.
براساس اعداد ۲.۲ میلیارد یورو سرمایهگذاری قبلی؛ ۱.۵ میلیارد یورو منابع مورد نیاز جدید؛ و هنوز باید منتظر تولید بمانیم.
این دقیقاً همان جایی است که تأخیر پروژه از یک مشکل اجرایی به یک مسئله اقتصادی تبدیل میشود.
رویایی که کوچکتر شد تا شاید بالاخره راه بیفتد
هدف اولیه، ۱۰.۵ میلیون تن LNG در سال بود، اما برنامه فعلی میگوید با منابع موجود، تولید از ظرفیت حدود ۵.۲ میلیون تن در سال آغاز خواهد شد و سایر ظرفیتها نیز متناسب با آن کاهش مییابد.
این یعنی پروژهای که قرار بود با دو ترین ۵.۲۵ میلیون تنی، مجموعاً ۱۰.۵ میلیون تن LNG تولید کند، فعلاً روی راهاندازی یک ترین متمرکز شده است.
البته مرحلهبندی پروژه به خودی خود ایراد نیست؛ در پروژههای بزرگ انرژی، اجرای مرحلهای میتواند یک تصمیم اقتصادی و فنی منطقی باشد اما مسئله ایران LNG، مرحلهبندی بهتنهایی نیست.
مسئله این است که این کوچکسازی ظرفیت در شرایطی اتفاق افتاده که پروژه پیش از آن نزدیک ۲۰ سال عمر کرده، یک وعده ۵ میلیون تنی را پشت سر گذاشته و حالا برای ترین نخست نیز به سرمایه جدید نیاز دارد.
در واقع، پروژه برای اینکه بتواند از بنبست خارج شود، فعلاً باید با بخشی از رؤیای اولیه حرکت کند.
بخشی از تجهیزات تقریباً ساخته شده، اما هنوز در آلمان است!
در تازهترین اظهارات، امین نوروزی نصیر نکته مهم دیگری را درباره تجهیزات پروژه مطرح کرده است.
به گفته او، اگر پروژه اصلی با تجهیزات موجود دنبال شود، بخشی از این تجهیزات که تا ۹۵ درصد تولید شدهاند، در آلمان باقی ماندهاند و استفاده از همان مسیر میتواند زمان مسیر بحرانی پروژه را تا حدود ۴۸ ماه افزایش دهد.
به همین دلیل، سناریوی تولید تغییر کرده و مسیر دیگری برای راهاندازی ترین نخست در نظر گرفته شده است. همچنین به گفته او، پیگیریهای حقوقی درباره قرارداد با شرکت آلمانی در حال انجام است.
این بخش از پرونده، تصویر پیچیدهتری از هزینه تأخیر ارائه میکند.
یعنی فقط پول در پروژه قفل نشده؛ بخشی از زنجیره تجهیزات و قراردادهای گذشته نیز هنوز تعیینتکلیف نشدهاند.
در نتیجه، پروژه امروز مجبور است میان دو مسیر انتخاب کند که شامل حرکت با تجهیزات موجود و پذیرفتن زمان طولانیتر یا تغییر سناریو برای کوتاه کردن مسیر رسیدن به تولید.
این تصمیم نشان میدهد تأخیرهای گذشته هنوز هم در طراحی امروز پروژه اثر میگذارند.
«۳۶ ماه دیگر»؛ وعده جدید برای پروژهای که دو دهه منتظر مانده
و حالا مهمترین عدد جدید پروژه ۳۶ ماه است، مدیرعامل فعلی شرکت مایعسازی گاز طبیعی میگوید مسیر بحرانی پروژه، یعنی بخش شیرینسازی، حدود ۳۶ ماه از زمان آغاز فرآیند اجرایی زمان میبرد.
اگر مسیر تجهیزات قبلی انتخاب شود، این زمان به حدود ۴۸ ماه افزایش پیدا میکند.
بنابراین ایران LNG بعد از ۲۰ سال، دوباره یک ساعت شمارش معکوس تازه دارد این بار نه «پایان دولت سیزدهم»، بلکه ۳۶ ماه از زمان آغاز فرآیند اجرایی.
تفاوت مهم اینجاست که این وعده جدید، در شرایطی مطرح شده که وعده قبلی هنوز در حافظه پروژه باقی مانده است:
۱۴۰۱: حداقل ۵ میلیون تن تا پایان دولت سیزدهم.
۱۴۰۵: ۵.۲ میلیون تن در مرحله نخست و ۳۶ ماه برای مسیر بحرانی.
به زبان ساده، وعده قبلی به تولید نرسید و پروژه اکنون با یک مدل جدید، یک ظرفیت جدید و یک زمانبندی جدید ادامه پیدا میکند.
یک پروژه، چندین تاریخ؛ اما هنوز یک محصول در بازار نیست
پرونده ایران LNG را اگر روی خط زمان بگذاریم، با یک مشکل عجیب مواجه میشویم:
۱۳۸۶؛ آغاز پروژه با هدف ۱۰.۵ میلیون تن.
۱۳۹۲؛ توقف پروژه پس از حدود ۴۰ درصد پیشرفت و نزدیک ۲ میلیارد دلار هزینه، طبق اظهارات مدیرعامل وقت.
۱۳۹۲ تا ۱۴۰۰؛ دوره توقف.
۱۴۰۱؛ احیای پروژه و وعده تولید ۵ میلیون تن تا پایان دولت سیزدهم.
۱۴۰۳؛ پایان موعد وعده قبلی بدون تحقق تولید ۵ میلیون تن.
۱۴۰۵؛ اعلام سرمایهگذاری ۲.۲ میلیارد یورویی، نیاز به ۱.۵ میلیارد یورو دیگر، ظرفیت ۵.۲ میلیون تن و زمان ۳۶ ماهه برای مسیر بحرانی.
این خط زمانی یک نکته را روشن میکند، مشکل ایران LNG فقط کمبود تجهیزات یا پول نیست؛ مشکل، استمرار نداشتن مسیر اجرای پروژه در طول زمان است.
هر بار بخشی از مسیر طی شده، اما با تغییر شرایط، تحریم، تجهیزات، قراردادها یا تأمین مالی، مسیر دوباره تغییر کرده است.
نتیجه این شده که عمر پروژه از عمر بسیاری از برنامههای توسعهای کشور طولانیتر شده، اما محصول نهایی هنوز به بازار نرسیده است.
---
۵ میلیارد دلار ارزآوری؛ درآمدی که فقط روی کاغذ ماند
در سال ۱۴۰۱، هادی امیرشقاقی گفته بود اگر ظرفیت کامل ۱۰.۵ میلیون تنی وارد مدار شود، پروژه میتواند سالانه حدود ۵ میلیارد دلار ارزآوری داشته باشد.
این عدد البته درآمد محققشده نیست؛ یک برآورد برای زمانی است که ظرفیت کامل تولید و صادرات عملیاتی شود، اما اهمیت آن در محاسبه هزینه فرصت پروژه است.
اگر پروژهای با ظرفیت ۱۰.۵ میلیون تن میتوانست سالانه میلیاردها دلار درآمد صادراتی ایجاد کند، هر سال تأخیر فقط به معنای عقب افتادن زمان افتتاح یک کارخانه نیست.
بازار، قرارداد، مشتری و درآمد احتمالی نیز از دست میرود.
البته نمیتوان رقم ۵ میلیارد دلار را بهعنوان «زیان قطعی سالانه» تلقی کرد؛ زیرا قیمت LNG، هزینه خوراک، هزینه مایعسازی، حمل، قرارداد فروش و شرایط بازار در درآمد واقعی مؤثرند اما حتی با این ملاحظه، اصل مسئله پابرجاست؛ ظرفیتی که قرار بود به صادرات و ارزآوری تبدیل شود، سالهاست بالفعل نشده است.
بازار LNG منتظر ایران نماند
مشکل فقط این نیست که ایران LNG دیر شده است، مشکل این است که رقبا دیر نکردهاند.
بازار جهانی LNG در حال توسعه ظرفیتهای جدید است و طبق رصد آژانس بینالمللی انرژی، پروژههایی که تا سال ۲۰۲۵ به تصمیم نهایی سرمایهگذاری رسیده و در حال ساخت بودهاند، میتوانند بین ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۰ حدود ۳۴۵ میلیارد مترمکعب در سال ظرفیت جدید صادرات LNG وارد بازار کنند.
یعنی در همان بازهای که ایران LNG هنوز درباره راهاندازی ترین نخست و زمان ۳۶ ماهه صحبت میکند، ظرفیتهای جدید LNG در جهان در حال اضافه شدن است.
این همان هزینه فرصت واقعی تأخیر است و ایران فقط زمان از دست نداده؛ بخشی از فرصت ورود زودتر به بازاری را از دست داده که اکنون رقابت در آن پیچیدهتر شده است.
نجات گاز ترش ایران
در مدل جدید، ایران LNG فقط قرار نیست LNG تولید کند، طبق توضیحات مدیرعامل فعلی، قرار است حدود ۲۸ میلیون مترمکعب گاز ترش شیرینسازی شود؛ یک ترین شیرینسازی برای تولید گاز مورد نیاز LNG اختصاص پیدا کند و ترین دیگر برای پالایش گاز مورد استفاده قرار گیرد.
این موضوع از منظر داخلی نیز اهمیت دارد؛ زیرا پروژه قرار است علاوه بر تولید LNG، بخشی از گاز ترش را نیز وارد فرآیند شیرینسازی کند.
اما اینجا یک تناقض مهم وجود دارد و اینکه پروژهای که قرار است به کاهش بخشی از فشار گاز کشور کمک کند، خودش هنوز برای رسیدن به تولید به ۱.۵ میلیارد یورو سرمایه جدید نیاز دارد.
بنابراین ظرفیتهای جانبی پروژه زمانی معنا پیدا میکنند که اصل پروژه از مرحله وعده و احیا به مرحله بهرهبرداری واقعی برسد.
ایران LNG یک نمونه روشن از تفاوت میان داشتن منابع و توان تبدیل منابع به محصول و درآمد است.
داشتن ذخایر عظیم گاز، بهتنهایی ایران را به بازیگر LNG تبدیل نمیکند.
برای حضور در این بازار، فناوری مایعسازی، تجهیزات کرایوژنیک، تأمین مالی، خوراک پایدار، زیرساخت ذخیرهسازی، اسکله، کشتی، قرارداد فروش و دسترسی به بازار لازم است.
ایران LNG قرار بود بخشی از این زنجیره را بسازد اما در عمل، پروژه درگیر توقف، تحریم، تجهیزات خارجی، قراردادهای بلاتکلیف، کمبود منابع مالی و تغییر سناریو شده است.
حتی امروز نیز مدیرعامل شرکت از مذاکرات برای فروش محصول و مکاتبه کشورهایی که اعلام کردهاند حاضر به خرید هستند سخن میگوید؛ اما این بازار زمانی به درآمد واقعی تبدیل میشود که کارخانه واقعاً LNG تولید کند.
و اما اخر
مسئله ایران LNG دیگر صرفاً این نیست که یک پروژه دیر تمام شده است.
مسئله این است که طی نزدیک به دو دهه، چندین بار برای آن ظرفیت تعیین شده، چندین بار موعد اعلام شده، میلیاردها یورو و دلار در آن هزینه شده و هر بار بخشی از مسیر به دلیل موانع مالی، تحریمی، تجهیزاتی و مدیریتی تغییر کرده است.
این بار باید منتظر ماند و دید آیا ۳۶ ماه آینده، پایان یک زنجیره طولانی از وعدهها خواهد بود یا فقط یک تاریخ تازه به تقویم پروژه ایران LNG اضافه میشود.
چون ایران LNG دیگر فقط یک پروژه نیمهتمام نیست؛ نمونهای از هزینه سنگین فاصله میان «ظرفیت روی کاغذ» و محصول در بازار» است.
و در پروندهای که نزدیک دو دهه طول کشیده، این سؤال نه درباره یک تأخیر سهساله، بلکه درباره یک زنجیره دو دههای از تأخیر، سرمایهگذاری و وعدههای اجرانشده است.
وعده روی وعده؛ هزینه روی هزینه؛ ظرفیت روی کاغذ

