به گزارش انرژی مدیا (آریا اکوپرس)، از یک سو، ذخایر سدها رو به کاهش است، سفرههای زیرزمینی تخلیه شدهاند و تأمین آب شرب برای کلانشهرها با دغدغههای جدی مواجه است و از سوی دیگر، در همین ایام، حجم بزرگی از بارشهای شدید بهجای آنکه به یک فرصت برای جبران کمآبی تبدیل شود، در قالب سیلاب و باعث خسارات شدید به زیرساختهای شهری می شوند و از سوی دیگر باعث هدررفت آب سبز یا سیلابها می شود.
ظرفیتهای پنهان سیل در ایران
سیلابهای اخیر بار دیگر این پرسش را مطرح کردهاند که آیا ایران اساساً از ظرفیت سیلاب به عنوان یک منبع آبی استفاده میکند یا همچنان عمدتاً با آن به عنوان یک «مخاطره» برخورد میشود؟
در حالی که طبق آمارهای اعلامشده، سیلابها در برخی از سالهای گذشته حتی بیش از ۷ میلیارد مترمکعب آب تولید کرده، اما فقط حدود ۳۵۰ میلیون مترمکعب از آن در سدها ذخیره شده و حدود ۲۲۰ میلیون مترمکعب نیز از طریق تغذیه مصنوعی برای تقویت منابع آب زیرزمینی هدایت شده است.
در تهران نیز سیلابهای اخیر حدود ۹.۵ میلیون مترمکعب به ذخایر آبی استان اضافه کرده است؛ ارقامی که نشان میدهد حتی در شرایط خشکسالی نیز آب وارد کشور میشود، اما بخش بزرگی از آن هنوز به منبع پایدار آب تبدیل نمیشود.
واقعیت این است که افزایش بارش یا وقوع سیلاب به خودی خود به معنای پایان خشکسالی نیست. بارشهای شدید معمولاً در فاصله زمانی کوتاه اتفاق میافتند و اگر زمین، پوشش گیاهی، آبراههها و سازوکارهای آبخوانداری آمادگی لازم را نداشته باشند، بخش قابل توجهی از آب به رواناب تبدیل شده و از حوضه خارج میشود.
در چنین شرایطی ممکن است در چند ساعت حجم عظیمی آب از یک منطقه عبور کند، اما همان منطقه همچنان با افت سطح آب زیرزمینی، خشک شدن قناتها، کاهش آبدهی چاهها و کسری منابع آبی مواجه باشد. این همان نقطهای است که ضرورت تغییر نگاه به سیلاب را نشان میدهد. سیلاب تنها پدیدهای برای مهار و جلوگیری از خسارت نیست؛ در کشوری مانند ایران میتواند بخشی از راهکار مقابله با کمآبی باشد، مشروط بر آنکه هدف، «مهار مطلق سیلاب» نباشد، بلکه مدیریت جریان آب، کاهش سرعت رواناب، افزایش نفوذ، تغذیه آبخوانها و استفاده از بخشی از این منابع برای مصارف آینده باشد.
پتاسیلهای مهار سیلابهای کشور
بر اساس تجربههای انجامشده در کشور، ایران دارای چنین ظرفیتی است. بر اساس آمار اعلامشده از سوی سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری، تاکنون در ۴۳۸ نقطه کشور پروژههای پخش سیلاب اجرا شده است.
این پروژهها با هدف هدایت و پخش کنترلشده روانابها و کمک به تغذیه آبخوانها انجام شدهاند، همچنین نتایج برخی مطالعات نشان میدهد پروژههای آبخوانداری میتوانند به ازای هر هکتار، حدود هزار مترمکعب آب را به آبخوانها تغذیه کنند.
نمونههای اجرایی نیز نشان میدهد این موضوع صرفاً یک ایده نظری نیست. برای مثال، یک سامانه تغذیه مصنوعی در فراهان توانسته سالانه حدود ۵.۸۴۹ میلیون مترمکعب آب را به چرخه منابع زیرزمینی بازگرداند؛ نمونهای که اهمیت تغذیه مصنوعی را در شرایط افت سطح آبخوانها نشان میدهد. با این حال، مسئله اصلی ایران نبود ایده و دانش فنی نیست؛ مشکل در مقیاس، استمرار و یکپارچگی اجرای این طرحهاست.
سالهاست طرحهای مختلفی برای آبخیزداری، آبخوانداری، پخش سیلاب، ایجاد سازههای کنترل رواناب و افزایش نفوذ آب در زمین ارائه شده، اما اجرای آنها در بسیاری از موارد با محدودیت اعتبار، پراکندگی مدیریتی و نبود برنامه بلندمدت مواجه بوده است. حتی در مقاطعی که یک طرح در سطح دولت مورد توجه قرار گرفته، تغییر اولویتهای اجرایی و مدیریتی موجب شده استمرار آن با مشکل روبهرو شود.
پیامدهای تخریبی سیلابها
این در حالی است که هزینه نکردن برای مدیریت سیلاب الزاماً به معنای صرفهجویی نیست. هزینه اصلی ممکن است بعدها در قالب تخریب جادهها، پلها، خانهها، اراضی کشاورزی، شبکههای آب و برق، خطوط انتقال و زیرساختهای شهری پرداخت شود. سیلابهای سال ۱۳۹۸ نمونه روشنی از ابعاد این مسئله بودند؛ رخدادی که ۲۵ استان کشور را درگیر کرد، نزدیک به ۱۰ میلیون نفر تحت تأثیر آن قرار گرفتند و خسارت زیرساختی آن حدود ۲.۲۶ میلیارد دلار برآورد شده است. بر همین اساس، آبخیزداری و آبخوانداری را نباید صرفاً پروژههایی محیطزیستی یا منابع طبیعی دانست، چراکه این طرحها میتوانند همزمان بخشی از سیاست مدیریت بحران، تأمین آب، کاهش فرسایش خاک، حفاظت از زیرساختها و سازگاری با تغییر اقلیم باشند.
البته این به معنای آن نیست که هر سازه آبخیزداری الزاماً موفق است یا هر سیلابی باید پشت یک سازه متوقف شود. یکی از مشکلات مهم در نگاه سازهای، بیتوجهی به ظرفیت واقعی حوضه آبریز است. سازههایی مانند گابیون، بندهای سنگی و ملاتی و خشکهچینیها در صورت طراحی صحیح میتوانند سرعت رواناب را کاهش دهند و زمان رسیدن سیلاب به پاییندست را افزایش دهند، اما این سازهها با رسوبگذاری بهتدریج ظرفیت خود را از دست میدهند و نیازمند پایش، نگهداری و تخلیه رسوبات هستند.
نقش انسانها در تشدید تخریب سیلابها
از سوی دیگر، تصرف حریم و بستر رودخانهها، باریک شدن مسیر طبیعی رودخانهها و ساختوساز در مناطق سیلابی باعث میشود حتی بارشی که در شرایط طبیعی قابل مدیریت بود، به بحران تبدیل شود. در چنین شرایطی، ساخت یک سازه جدید در پاییندست بدون اصلاح وضعیت بالادست ممکن است فقط محل وقوع خسارت را تغییر دهد.بنابراین، مسئله سیلاب در ایران بیش از آنکه صرفاً یک مسئله عمرانی باشد، یک مسئله اجتماعی، اقتصادی، نهادی و سیاستگذاری نیز هست. اینکه چه نهادی مسئول حوضه آبریز است، چه دستگاهی مسئول حریم رودخانه، چه کسی باید بر تغییر کاربری زمین نظارت کند و مسئولیت نگهداری سازههای آبخیزداری با کدام دستگاه است، پرسشهایی هستند که بدون پاسخ روشن به آنها، حتی بهترین پروژههای فنی نیز نمیتوانند نتیجه مطلوب را ایجاد کنند.
تجمیع تضاد اقلیمی در ایران
در این میان، تغییر اقلیم نیز مسئله را پیچیدهتر کرده است. افزایش دما موجب افزایش ظرفیت تبخیر میشود و در عین حال هوای گرمتر میتواند رطوبت بیشتری در خود نگه دارد؛ بنابراین ممکن است کشوری همزمان دورههای طولانی خشکسالی و بارشهای شدید و ناگهانی را تجربه کند. بارش شدید در چنین شرایطی الزاماً به معنای تغذیه منابع آب نیست؛ زیرا اگر در مدت کوتاهی رخ دهد، ظرفیت نفوذ خاک محدود خواهد بود و قسمت زیادی از آب به صورت رواناب از دست میرود.
به همین دلیل، مدیریت سیلاب میتواند حلقه اتصال دو بحران ظاهراً متضاد ایران، یعنی سیلاب و خشکسالی، باشد. اگر بخشی از رواناب به جای خروج سریع از حوضه، در عرصههای مناسب پخش و به آبخوان هدایت شود، همان آبی که در شرایط فعلی یک تهدید محسوب میشود، میتواند به ذخیرهای برای ماهها و حتی سالهای بعد تبدیل شود.
اهمیت این مسئله زمانی بیشتر میشود که بدانیم منابع آب زیرزمینی ایران در دهههای گذشته تحت فشار برداشت قرار داشتهاند.
بر اساس آماری که در گزارشهای کارشناسی مطرح شده، حدود ۱۵۰ میلیارد مترمکعب اضافهبرداشت از منابع زیرزمینی صورت گرفته است؛ حجمی که جبران آن با چند بارش سنگین یا حتی چند سال بارندگی نرمال امکانپذیر نیست. بنابراین حتی اگر الگوهای بارشی در یک سال بهتر شوند، بدون تغذیه آبخوانها و کنترل برداشت، کسری انباشته منابع زیرزمینی همچنان پابرجا خواهد ماند.
تجارب مفید مهار سیلابها
حتی در زمینه پروژههای تغذیه مصنوعی نیز نمونههای موفق نشان میدهند ظرفیت قابل توجهی وجود دارد. برای نمونه، یک پروژه تغذیه مصنوعی در دشت هشتگرد و نظرآباد با هدف کنترل سیلاب رودخانه کردان، تغذیه سالانه حدود ۱۲.۵ میلیون مترمکعب آبخوان و افزایش پایداری تأمین آب شرب منطقه اجرا شده است. این تجربه نشان میدهد مدیریت سیلاب و تأمین آب الزاماً دو پروژه جدا از یکدیگر نیستند و میتوان آنها را در قالب یک سیاست واحد دنبال کرد.در عین حال، باید از نگاه سادهانگارانه به آبخیزداری نیز پرهیز کرد.
آبخیزداری نمیتواند به تنهایی بحران آب ایران را حل کند. وقتی برداشت از سفرههای زیرزمینی بیش از ظرفیت تغذیه طبیعی آنهاست، حتی موفقترین پروژههای تغذیه مصنوعی نیز فقط بخشی از کسری را جبران خواهند کرد. بنابراین مدیریت سیلاب باید در کنار کاهش برداشت، اصلاح الگوی مصرف، کنترل توسعه کشاورزی و صنعتی در مناطق کمآب، بازچرخانی آب و حفاظت از منابع طبیعی دنبال شود.
اهمیت نحوی صحیح مهار سیلابها
از سوی دیگر، اولویتبندی نیز اهمیت زیادی دارد. همه سیلابها را نمیتوان و نباید مهار کرد. در برخی مناطق باید اجازه داد سیلاب در مسیر طبیعی خود حرکت کند و در مناطق مناسب، آب به دشتها و آبخوانها برسد. در مناطق شهری و روستایی، هدف اصلی باید کاهش خطر برای جان و مال مردم باشد و در مناطق مناسب آبخوانداری، هدف میتواند تبدیل رواناب به ذخیره زیرزمینی باشد.ایران امروز در نقطهای قرار گرفته که دیگر نمیتواند سیلاب را صرفاً دشمن آب تلقی کند. بخشی از سیلابها واقعاً تهدیدی جدی برای جان و زیرساخت هستند و باید از آنها پیشگیری کرد؛ اما بخشی دیگر، در صورت مدیریت صحیح، میتواند فرصتی برای جبران کسری آبخوانها، کاهش شدت خشکسالی و افزایش تابآوری کشور باشد.واقعیت این است که ادامه وضعیت فعلی، یعنی از یک سو میلیاردها مترمکعب آب در قالب سیلاب از دست برودو از سوی دیگر میلیاردها تومان و منابع هنگفت برای انتقال آب از نقاط دور هزینه شود، دیگر قابل دوام نیست.
کشوری که همزمان با بحران خشکسالی، سیلابهای چند میلیارد مترمکعبی تجربه میکند، بیش از هر چیز به تغییر نگاه نیاز دارد؛ نگاهی که در آن سیلاب نه فقط یک حادثه مخرب، بلکه بخشی از چرخه منابع آب و یک فرصت برای بازسازی طبیعی ذخایر زیرزمینی تلقی شود.در نهایت، مسئله اصلی فقط ساخت سد، بند، گابیون یا حوضچه تغذیه نیست؛ مسئله ایجاد یک نظام یکپارچه برای مدیریت آب از لحظه بارش تا زمان مصرف است. اگر آب باران در بالادست مهار نشود، اگر مسیر رودخانهها آزاد نباشد، اگر آبخوانها امکان تغذیه نداشته باشند و اگر برداشت از منابع زیرزمینی همچنان بیش از ظرفیت تجدید آنها ادامه پیدا کند، حتی شدیدترین بارشها نیز نمیتوانند بحران آب ایران را حل کنند./

