به گزارش انرژی مدیا (آریا اکوپرس)، هرچند هشدارهای جدی در این باره از سوی کارشناسان داده شده بود، اما این هشدارها به خصوص در ایران تا زمانی که تا مغز استخوان نفوذ نکند مورد توجه و بررسی جدی قرار نمی گیرد،
پیش بینی ها از تشدید بحران کم آبی در جهان حکایت می کند و بر اساس آمار موجود، منطقه خاورمیانه به دلیل اقلیم خشک و نیمهخشک، کاهش بارندگی، افزایش دما و محدودیت منابع آب، بیش از بسیاری از نقاط جهان با این تهدید مواجه است.
ایران نیز در میان کشورهای منطقه، با بحران جدی آب دستوپنجه نرم میکند و شرایط اقلیمی و روند مصرف منابع آبی نشان میدهد که نمیتوان این مسئله را صرفاً یک دوره موقت خشکسالی تلقی کرد.
در این میان، بسیاری از کارشناسان نسبت به این موضوع هشدار دادهاند که جنگها و مناقشات آینده، بهویژه در مناطق خشک و کمآب، ممکن است بیش از گذشته بر سر منابع حیاتی همچون آب شکل بگیرد.
به گفته صاحبنظران، این درگیریها الزاماً به معنای جنگ نظامی میان کشورها نیست و ممکن است از اختلافات میان جوامع و مناطق مختلف یک کشور بر سر حقابه و انتقال آب آغاز شود و در سطحی گستردهتر به اختلافات فرامرزی میان کشورهایی برسد که بر سر رودخانههای مشترک، منابع زیرزمینی یا نحوه بهرهبرداری از منابع محدود آب اختلاف دارند. از این رو، ایران نمیتواند بحران آب را تنها یک مسئله محیطزیستی یا اقتصادی بداند، بلکه باید آن را بخشی از مسئله امنیت ملی و آینده خود تلقی کند؛ بهخصوص آنکه بسیاری از کشورهای پیرامون ایران نیز در سالهای آینده با شرایط مشابهی مواجه خواهند بود.
هاله سیاه بی آبی بر خاورمیانه
بر اساس اطلاعات منتشر شده، از میان ۳۳ کشوری که پیشبینی شده است تا سال ۲۰۴۰ با بحران بیآبی مواجه شوند، ۱۴ کشور در منطقه خاورمیانه قرار دارند.
این آمار به روشنی نشان میدهد که بحران آب در خاورمیانه نه یک اتفاق موردی، بلکه یک روند منطقهای است که میتواند در سالهای آینده به یکی از مهمترین عوامل اثرگذار بر اقتصاد، امنیت، مهاجرت و روابط میان کشورهای منطقه تبدیل شود و متاسفانه ایران نیز در زمره این کشورها قرار دارد.
پیشبینی وضعیت تنش آبی تا سال ۲۰۴۰ نشان میدهد که در صورت نبود راهکارهای جدی، کشور با چالش بسیار سنگینی روبهرو خواهد شد.
البته مسئله ایران تنها به کاهش بارش یا خشکسالیهای متوالی محدود نمیشود. هنگامی که منابع آبی یک کشور از ابتدا محدود باشد، هرگونه افزایش مصرف، برداشت بیش از ظرفیت از منابع زیرزمینی، توسعه نامتوازن کشاورزی و صنعت و هدررفت آب، فشار مضاعفی بر همین منابع محدود وارد میکند و در چنین شرایطی حتی بارشهای مقطعی و شدید نیز نمیتوانند به تنهایی بحران را برطرف کنند.
ضرورت الگوی منطقه ای برای ایران
متوسط بارندگی سالانه در جهان حدود ۸۱۳ میلیمتر اعلام شده، در حالی که این رقم در خاورمیانه تنها ۲۱۷ میلیمتر است. متوسط بارندگی در ایران نیز حدود ۲۲۸ میلیمتر عنوان شده است. این مقایسه نشان میدهد ایران در شرایطی قرار دارد که میزان بارندگی آن بهمراتب پایینتر از متوسط جهانی بوده و در عین حال، تقریباً در همان محدوده اقلیمی خشک منطقه خاورمیانه قرار گرفته است.
به عبارتی، ایران نمیتواند سیاستهای توسعهای و مصرفی خود را بر اساس الگوی کشورهای پربارش تنظیم کند، چون کشوری که متوسط بارندگی سالانه آن حدود ۲۲۸ میلیمتر است، باید از ابتدا منابع آب را یک سرمایه محدود و تجدیدپذیر اما شکننده در نظر بگیرد.
هر میزان برداشت اضافه از آبهای سطحی یا زیرزمینی، اگر با ظرفیت طبیعی تجدید منابع هماهنگ نباشد، در نهایت به کاهش ذخایر و تشدید بحران منجر خواهد شد. آنچه خطر را بیشتر میکند، همزمانی کاهش منابع آب با تغییرات اقلیمی است.
تغییر اقلیم تنها به معنای کاهش بارندگی نیست، بلکه میتواند الگوی بارش را نیز تغییر دهد. ممکن است یک منطقه در دورهای طولانی با خشکسالی مواجه باشد و در مقطعی کوتاه، بارشهای بسیار شدید و سیلابی را تجربه کند. بنابراین، برخورداری از بارندگی لزوماً به معنای برخورداری از آب قابل استفاده نیست.
به این ترتیب، اگر زیرساخت لازم برای جمعآوری، ذخیره و استفاده از آب بارشها وجود نداشته باشد، بخش قابلتوجهی از این منابع در قالب روانآب از دسترس خارج میشود و حتی میتواند به خسارتهای گسترده منجر شود.
هدف گیری امنیت غذایی
از طرفی، ادامه بحران آب میتواند مستقیماً امنیت غذایی را تحت تأثیر قرار دهد، بخش قابلتوجهی از مصرف آب کشور در کشاورزی انجام میشود و در مناطق مختلف، کشت محصولات آببر در شرایطی ادامه دارد که منابع آبی منطقه ظرفیت محدودی دارند.
ادامه چنین روندی نه تنها ذخایر آب را کاهش میدهد، بلکه در بلندمدت میتواند تولید کشاورزی را نیز با بحران مواجه کند؛ بنابراین، سیاست آب و سیاست امنیت غذایی را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد. البته خشکشدن منابع آب میتواند پیامدهای اجتماعی دیگری نیز داشته باشد.
وقتی یک منطقه دیگر توان تأمین آب مورد نیاز جمعیت خود را نداشته باشد، مهاجرت به مناطق برخوردارتر افزایش پیدا میکند. این مهاجرت نیز خود فشار تازهای بر منابع آب شهرهای مقصد وارد میکند و به این ترتیب، یک بحران آبی در یک منطقه میتواند به زنجیرهای از مشکلات اقتصادی و اجتماعی در منطقهای دیگر منجر شود.
کاهش اشتغال، افت تولید، افزایش هزینه مواد غذایی، تغییر الگوی سکونت و تشدید حاشیهنشینی تنها بخشی از پیامدهای احتمالی چنین شرایطی است.
دیپلماسی برای پرهیز از جنگ آب
در همین نقطه است که موضوع «جنگ آب» اهمیت پیدا میکند، اگر منابع آبی محدودتر شوند و همزمان تقاضا افزایش پیدا کند، رقابت بر سر منابع طبیعی نیز افزایش خواهد یافت.
این رقابت میتواند در داخل یک کشور میان استانها، شهرها، کشاورزان و صنایع شکل بگیرد و در سطح بینالمللی نیز در میان کشورهایی که از منابع آب مشترک استفاده میکنند، بروز کند.
رودخانههای مشترک، سدها، حقابهها و حتی منابع آب زیرزمینی در چنین شرایطی میتوانند به موضوعات حساس سیاسی تبدیل شوند.
به اعتقاد کارشناسان، برای ایران، این مسئله از آن جهت جدیتر است که کشور در منطقهای قرار دارد که بخش بزرگی از همسایگانش نیز با تنش آبی مواجهاند.
وقتی در پیشبینیهای مربوط به سال ۲۰۴۰، از میان ۳۳ کشور در معرض بحران بیآبی، ۱۴ کشور در خاورمیانه قرار دارند، روشن است که مسئله آب در آینده منطقه نمیتواند تنها به سیاستهای داخلی کشورها محدود بماند. هر کشوری تلاش خواهد کرد منابع محدود خود را حفظ کند و این مسئله میتواند اهمیت رودخانهها و منابع آبی مشترک را افزایش دهد.
به همین دلیل، ایران علاوه بر اصلاح سیاستهای داخلی، به یک دیپلماسی فعال آب نیز نیاز دارد. موضوع آب باید در روابط ایران با کشورهای همسایه به عنوان یک مسئله راهبردی دنبال شود.
توافق بر سر حقابهها، تبادل اطلاعات، مدیریت مشترک حوضههای آبریز، همکاری در زمینه کاهش هدررفت و حتی سرمایهگذاری مشترک برای استفاده بهینه از منابع آب میتواند از تبدیلشدن اختلافات آبی به بحرانهای سیاسی جلوگیری کند.
چالشهای کم آبی در داخل کشور
در داخل کشور نیز راه عبور از بحران، تنها افزایش عرضه آب نیست. تجربه نشان داده است که نمیتوان برای هر بحران آبی صرفاً به دنبال انتقال آب از یک منطقه به منطقه دیگر یا اجرای طرحهای پرهزینه تأمین آب بود.
چنین اقداماتی اگر بدون اصلاح الگوی مصرف انجام شوند، ممکن است تنها بحران را از نقطهای به نقطه دیگر منتقل کنند.
اصلاح الگوی کشت، کاهش برداشت از سفرههای زیرزمینی، توسعه بازچرخانی آب، استفاده از پساب تصفیهشده، جمعآوری آب باران و روانآبها، کاهش هدررفت شبکههای آب و افزایش بهرهوری مصرف باید همزمان دنبال شوند.
به تحلیل صاحبنظران در این حوزه، حتی در بخش مصرف خانگی نیز مسئله فقط توصیه به مردم برای کاهش مصرف نیست، بلکه بخش مهمی از مدیریت بحران باید از طریق اصلاح زیرساختها و فناوری انجام شود.
آب خاکستری، پساب شهری و آبهای حاصل از بارندگی، در صورت برخورداری از زیرساخت مناسب، میتوانند دوباره وارد چرخه مصرف شوند و بخشی از فشار بر منابع آب شیرین را کاهش دهند؛ بنابراین، مدیریت آب باید از سیاستهای مقطعی و واکنشی فاصله گرفته و به یک برنامه بلندمدت تبدیل شود.
قطعاً زمان سیاستگذاری برای مقابله با بحران آب، زمانی در آینده نیست؛ همین امروز است. اگر قرار باشد تا رسیدن بحران به نقطه غیرقابل بازگشت صبر کنیم، دیگر بسیاری از راهکارهای کمهزینه و قابل اجرا از دسترس خارج خواهد شد.
بحرانهای پنهان کم آبی
بر اساس این گزارش؛ بحران آب ممکن است در ابتدا خود را با کاهش سطح سفرههای زیرزمینی، خشکشدن رودخانهها و تالابها یا کاهش ذخایر سدها نشان دهد، اما اگر مدیریت نشود، میتواند به بحران تولید، مهاجرت، امنیت غذایی و در نهایت امنیت اجتماعی و منطقهای تبدیل شود. در چنین شرایطی، آب دیگر فقط یک مسئله زیستمحیطی نیست؛ بلکه به موضوعی راهبردی تبدیل میشود که آینده روابط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشورها را تعیین خواهد کرد.
ایران با متوسط بارندگی حدود ۲۲۸ میلیمتر، در منطقهای با متوسط بارندگی ۲۱۷ میلیمتر قرار گرفته، در حالی که متوسط جهانی به ۸۱۳ میلیمتر میرسد. این اعداد بهتنهایی نشان میدهند که کشور نمیتواند با همان الگوی مصرف و توسعه گذشته ادامه دهد، هشدار سال ۲۰۴۰ نیز در واقع یک فرصت است؛ فرصتی برای اینکه پیش از آنکه رقابت بر سر آب به مناقشه تبدیل شود، سیاستهای داخلی اصلاح و دیپلماسی آب تقویت شود؛ درغیر این صورت، ممکن است در آینده جنگ بر سر منابع، نه بر سر طلا و نفت و معادن، بلکه بر سر چیزی شکل بگیرد که بدون آن هیچ جامعهای امکان ادامه حیات ندارد و آن چیز جز « آب» نیست.

