فریدون یاسمی، مدیر منطقه تهران شرکت ملی پخش فرآوردههای نفتی، علت این صفوف طولانی و تعطیلی چندساعته برخی جایگاهها را به شایعات، افزایش ناگهانی تقاضا و «ترافیک مسیرهای مواصلاتی» که منجر به تأخیر در ارسال محمولهها شده، گره میزند. با این حال زخم های این پیکره چنان عمیق هستند که یک مسئول دولتی با محدودیتهای مدیریتی خود هم نمیتواند از آنها چشم پوشی کند. یاسمی در لابهلای سخنانش به «آسیبهای واردشده به زیرساختهای ذخیرهسازی در جریان جنگ تحمیلی سوم» اشارهای گذرا میکند، اما واقعیت میدانی بسیار سهمگینتر از این کلمات دیپلماتیک است.
آنچه توزیع سوخت پایتخت را با اختلالات ساختاری مواجه کرده، یادگار تلخ «جنگ ۴۰ روزه» است. در جریان این نبرد، شبکه حیاتی انرژی تهران متحمل یک شوک ویرانگر شد؛ زمانی که سه مرکز اصلی و استراتژیک ذخیرهسازی بنزین تهران (از جمله تاسیسات حیاتی انبار نفت شهران، ری و کن) به طور همزمان و در یک عملیات هماهنگ مورد هدف قرار گرفتند. نابودی این مخازن عظیم، نه تنها ذخیره استراتژیک پایتخت را به خاکستر تبدیل کرد، بلکه شریانهای توزیع مویرگی را نیز از کار انداخت. حالا، شرکتی که روزگاری سوخت را از انبارهای حاشیه شهر به سرعت به پمپبنزینها میرساند، مجبور است با دور زدن زیرساختهای ویرانشده، سوخت را به صورت قطرهچکانی و از استانهای مجاور با تانکرهای جادهای تأمین کند؛ تانکرهایی که خود در ترافیکهای سنگین تهران گرفتار میشوند.آنطور که از زبان مسئولان شنیده میشود، انبار ری چنان عظیم بوده که نه تنها ذخیرگاه تهران و شهرهای اطراف، بلکه پشتوانه ای برای شهرهای شمالی بوده است.گفته میشود که بعد از آسیب دیدن این انبار یک میلیارد لیتری، برای تسریع در روند سوخت رسانی از پالایشگاه های نزدیک مانند اراک استفاده میشود که یک حساب سرانگشتی نشان میدهد با استفاده از تانکرهای سوخت رسانی جاده ای با ظرفیت چندده هزار لیتر تا چه اندازه باید در مسیرهای جاده ای رفت و برگشت کنند.

منگنه تحریم و قاچاق؛ اقتصاد سوخت در بنبست
در حالی که تهران تاوان انهدام انبارهای خود را میدهد، در سطح کلان، کشور با یک «محاصره دریایی» تمامعیار دستبهگریبان است. ناوگان ایالات متحده در دور جدید فشارهای خود (که با بازگشت ترامپ به کاخ سفید با لذت و شدت بیشتری پیگیری میشود)، رسماً آغاز کرده است. با آسیب دیدن بخشی از ظرفیت پالایشگاهی در جریان جنگ و مسدود شدن مسیرهای واردات دریایی، دولت اکنون با کسری روزانه ۱۵ میلیون لیتر بنزین مواجه است.
از سوی دیگر چنانچه پیشتر رییس امور انرژی سازمان برنامه و بودجه در گفتگو با خبرگزاری دانشجو گفته بود:آسیب به پارس جنوبی و زیرساختهای انرژی در جنگ، بر تولید بنزین و پتروشیمی اثر مستقیم گذاشتهاند و آنطور که عماد رفیعی، مدیر دفتر مصرف شرکت ملی پالایش و پخش گفته است، "مسئله ناترازی بنزین بعد از هدف قرار گرفتن انبار نفت ری و نیز پالایشگاه های گازی پارس جنوبی تشدید شد، پالایشگاه هایی که حدود ۲۳۰ هزار بشکه میعانات نفتی را پالایش میکردند و در اثر جنگ ظرفیت آنها از دست رفت. "به گفته رفیعی این خرابی ها بعد از حمله دشمن بازسازی انجام شده و ۵۰ هزار بشکه از این ظرفیت جریان تولید برگشت چنانچه پالایشگاه ستاره خلیج فارس که با ظرفیت کامل در حال کار و تولید بنزین است. با این حال بر کسی پوشیده نیست که پالایشگاه های برخی از فازهای پارس جنوبی همچنان در دست ساخت هستند و هنوز به ظرفیت قبل نرسیده اند.
اما تراژدی بنزین در ایران، تنها در کمبود تولید و واردات خلاصه نمیشود؛ بخش بزرگی از این سرمایه در حال خونریزی از مرزهاست. در شرایطی که مردم تهران برای چند لیتر بنزین ساعتها در صف میمانند، آمار پلیس امنیت اقتصادی فراجا پرده از یک فاجعه ملی برمیدارد: روزانه ۴ تا ۵ میلیون لیتر بنزین از کشور قاچاق میشود. تنها در چهار ماهه نخست سال ۱۴۰۵، بیش از ۱۲۰ میلیون لیتر انواع فرآوردههای نفتی قاچاق (با رشد حیرتانگیز ۳۰۰ درصدی نسبت به سال قبل و ارزش تقریبی ۱۸ همت) کشف و ۱۰ هزار خودروی شوتی توقیف شدهاند. ترکیب محاصره دریایی از بیرون و تاراج منابع از درون توسط شبکههای قاچاق، تعادل عرضه و تقاضا را به طور کامل متلاشی کرده است.

انکار بهارستان، احتیاط پاستور؛ فرار از کابوس گرانی
با وجود این مختصات بحرانی، واکنش سیستم تصمیمگیری ترکیبی از انکار، محافظهکاری و هراس از تبعات اجتماعی است. سخنگوی کمیسیون انرژی مجلس، با تقلیل صفهای طولانی به «مشکلات مقطعی»، منکر کمبود سراسری بنزین در کشور میشود. اما در پشت درهای بسته، کارگروه ویژه بنزین با حضور نهادهای امنیتی، پژوهشی و اجرایی به شدت درگیر یافتن راه فراری از این بنبست است.
دولت و مجلس به خوبی میدانند که در شرایط پساجنگ و التهابات اقتصادی کنونی، هرگونه شوک قیمتی میتواند به جرقه اعتراضات گستردهای تبدیل شود. به همین دلیل، طرحهای رادیکالی مانند «طرح سقاب اصفهانی» (تخصیص بنزین به کدملی) فعلاً از روی میز کنار گذاشته شده است. تجربههای تلخ گذشته نظیر یارانههای نقدی دولت احمدینژاد و طرح رزاق در دولت رئیسی ثابت کردهاند که این سیاستها نه تنها تورم ماندگار خلق میکنند، بلکه با ایجاد بازار سیاه، تقصیر گرانی بنزین را مستقیماً به گردن مردم میاندازند.
در عوض، استراتژی فعلی حاکمیت، «محدودسازی بدون تغییر قیمت پایه» است. الگوگیری از طرح پایلوت کرمان—که در آن با محدود کردن ۳۰ روزه کارتهای آزاد جایگاهها، مصرف تا ۲۵ میلیون لیتر کاهش یافت—قرار است به استانهای مرزی مثل سیستانوبلوچستان و هرمزگان تسری یابد تا جلوی نشت سوخت به خارج از مرزها گرفته شود.
در نهایت، پازل سیاستگذاری سوخت با اظهارات نایب رئیس مجلس تکمیل شد؛ تصمیمی که نشاندهنده عقبنشینی مصلحتاندیشانه از افزایش قیمت و پناه بردن به کاهش سهمیههاست. بر این اساس، ساختار جدید سهمیهبندی با حفظ نرخ پایهی حساسیتزدا اجرا خواهد شد: سهمیه ۶۰ لیتری با نرخ ۱۵۰۰ تومان دستنخورده باقی میماند تا سپر روانی جامعه حفظ شود، اما سهمیه ۷۰ لیتری ۳ هزار تومانی به ۵۰ لیتر آب میرود و سهمیه جدید ۳۰ لیتری با نرخ ۵ هزار تومان نیز به ۱۵ لیتر محدود خواهد شد.
این تغییرات، یک جراحی پنهان است؛ تلاشی برای مدیریت قطرهچکانی بنزین در کشوری که پالایشگاههایش زخمی جنگ، مرزهای آبیاش در محاصره، و مرزهای خاکیاش جولانگاه قاچاقچیان است. تهران، امروز نه فقط در ترافیک اتومبیلها، که در تقاطع یک جنگ نظامی پایانیافته و یک جنگ اقتصادی تمامعیار، به سختی نفس میکشد.


