به گزارش انرژی مدیا (آریا اکوپرس)، محسن پاکنژاد استعفا داد و مسعود پزشکیان، حمید بورد مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران را به عنوان سرپرست وزارت نفت منصوب کرد.
روایت رسمی، «دلایل شخصی» است و دفتر رئیسجمهور گفته بود پاکنژاد از مدتی قبل درخواست استعفا داشته و بر آن اصرار کرده است.
اما این خروج در شرایطی اتفاق افتاده که همزمان پرونده فروش نفت و عملکرد شبکه تراستیها زیر ذرهبین نهادهای نظارتی قرار گرفته و کشور نیز وارد حساسترین مقطع تأمین سوخت زمستانی شده است.
مسئله فقط رفتن یک وزیر نیست؛ مسئله این است که وزیر نفت در حساسترین مقطع سال کنار رفته؛ درست زمانی که نفت ایران باید همزمان سه جبهه را مدیریت کند: پول نفت، گاز زمستانی و سوخت نیروگاهها.
وزیر رفت؛ اما پروندهها روی میز ماندند
پاکنژاد از وزارت نفت رفت، اما پروندههایی که در ماههای اخیر پیرامون فروش نفت و شبکه تراستیها شکل گرفته، با استعفای وزیر بسته نمیشوند.
دیوان محاسبات اعلام کرده بررسی پرونده انتقال درآمدهای نفتی از طریق ۱۴۰ شرکت تراستی انجام شده و در این پرونده موضوعاتی مانند ریسک انسداد وجوه، کارمزدهای سنگین، رسوب چندماهه منابع، کاهش شفافیت، تخفیفات غیرمتعارف و عدم وصول بهموقع درآمدهای نفتی مورد بررسی قرار گرفته است.
این نهاد همچنین از بررسی پرونده ۱۴۱ تراستی بدهکار و بانکهای مرتبط خبر داده و اعلام کرده پرونده مربوط به قصور، غفلت و تخلفات احتمالی مسئولان ذیربط به دادسرای دیوان ارسال خواهد شد.
یعنی تراستیها دیگر صرفاً یک ابزار تحریمشکنی نیستند؛ حالا به یکی از نقاط پرریسک زنجیره وصول درآمدهای نفتی تبدیل شدهاند.
در یکی از پروندههای اعلامشده نیز سازمان بازرسی گفته یک تراستی حدود ۲۰۰ میلیون دلار از منابع ایران را بازنگردانده و از کشور خارج شده است.
بنابراین استعفای وزیر، پایان ماجرای تراستیها نیست؛ برعکس، سرپرست جدید وزارت نفت از همان روز نخست با پروندهای مواجه است که هم پول نفت در آن مطرح است و هم مسئولیت مدیریتی و نظارتی!
بمب اول؛ تراستیها؛ میراثی که با استعفا پاک نمیشود
شبکه تراستیها در سالهای تحریم برای انتقال پول نفت و انجام مبادلات مالی خارج از شبکه رسمی بانکی شکل گرفته و گسترش یافته است.
اما وقتی پول نفت از کانالهایی عبور میکند که شفافیت آنها از شبکه بانکی رسمی کمتر است، ریسک نیز بالا میرود؛ ریسک رسوب پول، عدم بازگشت منابع، اختلاف حساب، کارمزد، تخفیف و در بدترین حالت خروج واسطه بدون بازگرداندن منابع و حالا دقیقاً در همین نقطه، استعفای وزیر اهمیت پیدا میکند.
سرپرست وزارت نفت باید همزمان مدیریت فروش نفت و وصول درآمدها را جلو ببرد و در برابر نهادهای نظارتی درباره سازوکارهای قبلی نیز پاسخگو باشد.
پس مسئله اصلی این نیست که «تراستیها با رفتن پاکنژاد چه میشوند»؛ مسئله این است که آیا تغییر مدیریت میتواند روند تعیین تکلیف این پروندهها را سریعتر کند یا برعکس، یک دوره انتقالی جدید به وجود میآورد.
بمب دوم؛ زمستان هنوز نیامده، ناترازی گاز رسیده است
اگر پرونده تراستیها بمب مالی وزارت نفت باشد، ناترازی گاز بمب انرژی کشور است، در آذرماه ۱۴۰۴ معاون وزیر نفت اعلام کرده بود ناترازی گاز در اوج سرما از ۳۰۰ میلیون مترمکعب در روز عبور میکند و هشدار داده بود ادامه این روند، کسری را در سالهای آینده بیشتر خواهد کرد.
همان مقام دولتی علت را فقط کمبود تولید ندانسته و به ساختار مصرف و وابستگی شدید کشور به گاز طبیعی نیز اشاره کرده بود.
اما امسال یک مشکل تازه هم به این معادله اضافه شده است، طبق توضیحات پاکنژاد در روزهای پایانی حضورش در وزارت نفت، پس از آسیبهای جنگی، ۲۳۰ میلیون مترمکعب از ظرفیت فرآورش گاز کشور از مدار خارج شد؛ با استفاده از ظرفیت خالی سایر پالایشگاهها حدود ۱۰۰ میلیون مترمکعب از این ظرفیت بازیابی شده، اما همچنان بیش از ۱۲۰ میلیون مترمکعب در روز از این ظرفیت از دسترفته باقی مانده است که این عدد اصلا کوچک نیست.
یعنی وزارت نفت وارد زمستانی شده که علاوه بر ناترازی ساختاری گاز، باید بخشی از ظرفیت ازدسترفته فرآورش را نیز جبران کند.
پارس جنوبی هنوز نفس میکشد؛ اما حاشیه امنی وجود ندارد
وزارت نفت اعلام کرده طی دو سال گذشته حدود ۳۰ میلیون مترمکعب به ظرفیت تثبیتشده تولید گاز پارس جنوبی اضافه شده و تولید این میدان در مقطعی به رکورد ۷۳۰ میلیون مترمکعب در روز رسیده است.
اما همین میدان ستون فقرات تأمین گاز کشور است و معاون وزیر نفت سهم آن را حدود ۷۰ درصد تأمین گاز کشور اعلام کرده و درباره افت فشار آتی آن هشدار داده است.
پس مسئله فقط این نیست که امروز گاز داریم یا نداریم، مسئله این است که کشوری که بخش بزرگی از گاز خود را از یک میدان مشترک تأمین میکند، اگر سرمایهگذاری نگهداشت تولید و فشارافزایی را عقب بیندازد، هر زمستان با فاصله بیشتری میان عرضه و تقاضا مواجه خواهد شد و این همان جایی است که تغییر وزیر میتواند ریسک مدیریتی ایجاد کند؛ نه اینکه بهتنهایی ناترازی را ایجاد کرده باشد.
بمب سوم؛ مازوت؛ سوخت اضطراری یا کابوس زمستانی؟
وقتی گاز کم میآید، نیروگاهها نمیتوانند منتظر بمانند، برق باید تولید شود.
بنابراین گاز نیروگاهها کاهش پیدا میکند و سوخت مایع وارد بازی میشود؛ گازوئیل و در نیروگاههای دارای امکان مصرف آن، نفتکوره یا همان مازوت.
این مسئله سال گذشته نیز خودش را به شکل بسیار جدی نشان داد. در ابتدای زمستان ۱۴۰۴، مصرف مازوت نیروگاهی از ۴۰ میلیون لیتر در روز عبور کرد و در برخی گزارشها مصرف گازوئیل نیروگاهها نیز بیش از ۱۰۰ میلیون لیتر در روز اعلام شد. بنابراین اگر زمستان امسال سردتر از پیشبینیها باشد و مصرف خانگی گاز جهش کند، نیروگاهها دوباره در انتهای صف گاز قرار میگیرند.
نتیجه روشن است ، هر مترمکعب گازی که برای خانهها مصرف شود و هر مترمکعبی که به دلیل ناترازی از نیروگاه گرفته شود، باید با سوخت دیگری جبران شود.
و اگر ذخایر گازوئیل کافی نباشد یا لجستیک انتقال سوخت مایع با مشکل مواجه شود، فشار بیشتری به نفتکوره وارد خواهد شد.
۳.۲ میلیارد لیتر ذخیره شده؛ اما این پایان ماجرا نیست
وزارت نفت برای زمستان امسال اعلام کرده حدود ۳.۲ میلیارد لیتر نفتگاز برای نیروگاهها ذخیره شده است.
پیش از آن نیز رقم حدود ۳.۵ میلیارد لیتر به عنوان هدف ذخیرهسازی مطرح شده بود.
این یعنی دولت از قبل میدانسته گاز به تنهایی پاسخگوی نیاز نیروگاهها در روزهای اوج مصرف نیست.
حتی خود پاکنژاد پیش از استعفا گفته بود با کاهش گاز تحویلی به نیروگاهها، امکان افزایش مصرف سوخت مایع وجود خواهد داشت و تأمین نفتکوره نیز در برنامه قرار گرفته است.
پس یک نکته مهم روشن است؛ مازوتسوزی احتمالی زمستان امسال محصول استعفای پاکنژاد نیست؛ محصول ناترازی گازی است که پیش از استعفا وجود داشته و حالا وزیر جدید باید آن را مدیریت کند.
اما استعفا میتواند یک مسئله جدید بسازد: اختلال در فرماندهی تصمیمگیری درست در لحظهای که زمان برای آزمونوخطا وجود ندارد.
اگر سرما ضربه بزند، مازوت میتواند برگردد؛ حتی سنگینتر
ناترازی گاز در اوج سرما در سال گذشته از مرز ۳۰۰ میلیون مترمکعب در روز عبور کرده بود، از سوی دیگر، معاون وزیر نفت صراحتاً گفته بود ضعف راندمان نیروگاهها باعث میشود نیروگاههای حرارتی سوخت بیشتری مصرف کنند و در فصل سرد استفاده از مازوت اجتنابناپذیر شود.
یعنی مسئله فقط «کمبود گاز» نیست، یک طرف معادله، مصرف فزاینده خانگی و صنعتی است؛ طرف دیگر، نیروگاههایی با راندمان پایینتر از هدفگذاریشده؛ و در میانه این دو شبکهای که باید هر روز تصمیم بگیرد گاز محدود را به کدام بخش اختصاص دهد.
در چنین شرایطی، مازوت تبدیل به آخرین سنگر حفظ برق میشود و آخرین سنگر، همان چیزی است که میتواند اولین قربانی آلودگی هوا باشد.
استعفای وزیر؛ علت بحران نیست، اما میتواند بحران را تشدید کند
باید میان دو موضوع تفکیک قائل شد، استعفای پاکنژاد ناترازی گاز را ایجاد نکرده است.
این ناترازی سالهاست انباشته شده و حتی پیش از جنگ نیز وجود داشته است اما اکنون وزارت نفت علاوه بر ناترازی ساختاری، با کاهش بخشی از ظرفیت فرآورش گاز، فشار بر پارس جنوبی، نیاز نیروگاهها به سوخت مایع و پروندههای سنگین فروش نفت و تراستیها مواجه است.
در چنین شرایطی، اداره وزارتخانه با سرپرست یعنی کشور وارد یک دوره انتقالی مدیریتی شده است.
طبق قانون اساسی، وزارتخانه میتواند حداکثر سه ماه با سرپرست اداره شود و دولت در این مدت باید وزیر پیشنهادی خود را به مجلس معرفی کند.
این سه ماه، برای وزارت نفت زمان بسیار حساسی است؛ زیرا بخش مهمی از آن با ماههای سرد سال همپوشانی دارد.
بنابراین خطر اصلی استعفا، خاموش شدن ناگهانی چاههای گاز یا توقف خودکار صادرات نفت نیست.
خطر اصلی، از دست رفتن تمرکز مدیریتی در وزارتخانهای است که باید همزمان پول نفت را برگرداند، تولید گاز را حفظ کند، سوخت نیروگاهها را برساند و پرونده تراستیها را تعیین تکلیف کند.
سه جبهه همزمان علیه وزارت نفت
اکنون سرپرست وزارت نفت با سه بحران موازی روبهروست:
جبهه اول: پول نفت، شبکه تراستیها، پروندههای بدهکار، منابع رسوبکرده، ریسک عدم بازگشت پول و نظارتهای فزاینده.
جبهه دوم؛ گاز:ناترازی بیش از ۳۰۰ میلیون مترمکعب در اوج مصرف، ظرفیت فرآورش ازدسترفته و وابستگی سنگین به پارس جنوبی.
جبهه سوم؛ برق و سوخت:کاهش سهم گاز نیروگاهها و احتمال افزایش مصرف گازوئیل و مازوت در روزهای اوج سرما.
این سه بحران مستقل از هم نیستند، هرچه گاز کمتر باشد، سوخت مایع بیشتری لازم است و هرچه سوخت مایع بیشتری مصرف شود، فشار بیشتری به پالایشگاهها و شبکه توزیع وارد میشود.
و همچنین اگر مدیریت منابع مالی و فروش نفت پیچیدهتر شود، دست وزارت نفت برای سرمایهگذاری سریع در زیرساختهای تولید و نگهداشت گاز نیز محدودتر میشود.
پایان پاکنژاد؛ آغاز آزمون بورد
حمید بورد حالا فقط سرپرست یک وزارتخانه نیست؛ او در عمل در برابر یکی از سختترین زمستانهای انرژی کشور قرار گرفته است.
از یک طرف باید نشان دهد پرونده تراستیها و درآمدهای نفتی معطل نخواهد ماند و از طرف دیگر باید ظرفیت گاز ازدسترفته را جبران کند و همزمان باید نیروگاهها را در روزهای سرد سال روشن نگه دارد؛ بدون اینکه کشور دوباره با موج سنگین مازوتسوزی و آلودگی مواجه شود.
این کار با شعار «تأمین سوخت زمستانی» تمام نمیشود چون عددها از قبل روی میز هستند، بیش از ۳۰۰ میلیون مترمکعب ناترازی گاز در اوج سرما، بیش از ۱۲۰ میلیون مترمکعب ظرفیت فرآورش ازدسترفته، ۳.۲ میلیارد لیتر ذخیره نفتگاز و پروندهای با ۱۴۰ تراستی تحت بررسی.
زمستان امسال وزیر ندارد، اما بحران دارد
استعفای پاکنژاد را نمیتوان بهتنهایی منشأ بحران گاز یا مازوتسوزی دانست؛ این بحرانها سالها قبل ساخته شدهاند اما زمانبندی این استعفا قابل چشمپوشی نیست.
وزیر نفت در آستانه زمستان کنار رفته؛ درست زمانی که وزارت نفت باید درباره یکی از حساسترین معادلات کشور تصمیم بگیرد: گاز را به خانهها بدهد، به نیروگاهها بدهد یا برای صنعت نگه دارد؟
اگر سرما شدید شود، مصرف خانگی بالا برود و ناترازی به محدودههای پیشبینیشده برسد، نیروگاهها ناچارند بیشتر به سوخت مایع تکیه کنند.
در آن نقطه، مازوت دیگر یک انتخاب سیاسی نیست؛ بخشی از صورتحساب ناترازی انرژی است.
و اگر مدیریت جدید نتواند همزمان تولید گاز، سوخت نیروگاهها، ذخایر مایع و پرونده تراستیها را کنترل کند، استعفای یک وزیر میتواند از یک تغییر مدیریتی ساده به آغاز یک زمستان پرریسک برای نفت، گاز، برق و هوای کشور تبدیل شود.
پاکنژاد رفت؛ اما بحرانهایی که روی میز او بود، نهتنها باقی ماندهاند، بلکه حالا به میز سرپرست جدید رسیدهاند.
زمستان امسال، کارنامه بورد با تعداد جلسات و وعدهها سنجیده نمیشود؛ با مقدار گازی که به نیروگاهها میرسد، مقدار مازوتی که در دودکشها میسوزد و پول نفتی که واقعاً به کشور برمیگردد سنجیده خواهد شد./

