به گزارش انرژی مدیا (آریا اکوپرس)، چالش اصلی اینجاست که در همان سالهایی که ایران میتوانست با توسعه زنجیره گاز، بخشی از منابع خود را به LNG تبدیل و روانه بازارهای جهانی کند، پروژهها یکی پس از دیگری با تأخیر، تغییر تصمیم، مشکلات مدیریتی، کمبود سرمایه و البته تحریم مواجه شدند؛ تا جایی که امروز کشوری با چنین ذخایر عظیمی، نهتنها سهم قابلتوجهی از تجارت LNG ندارد، بلکه برای تأمین انرژی داخل نیز با بحران ناترازی گاز و برق مواجه است.
پارس جنوبی تنها یک میدان گازی نیست؛ برای ایران میتوانست نقطه آغاز یک زنجیره بزرگ اقتصادی باشد. گازی که از میدان استخراج میشود، میتواند خوراک نیروگاه، صنایع پتروشیمی و کارخانهها باشد، اما در صورت ایجاد زیرساختهای لازم، میتواند به LNG نیز تبدیل شود؛ محصولی که امکان انتقال آن با کشتی را فراهم میکند و بازار آن محدود به کشورهای همسایه و خطوط لوله نیست.
همین ویژگی، LNG را به یکی از مهمترین ابزارهای تجارت جهانی انرژی تبدیل کرده است، اما ایران همانند بسیاری از مواقع دیگر، این فرصت را از دست داد.
پروژه ایران LNG سالها پیش تعریف شد و قرار بود در کنار پروژههای دیگر، ظرفیت مایعسازی گاز کشور را ایجاد کند. پروژه ایران ال ان جی از سال ۲۰۰۷ وارد مرحله ساخت شد و برای آن دو قطار مایعسازی با ظرفیت مجموع ۱۰.۸ میلیون تن در سال پیشبینی شده بود و قرار بود خوراک آن نیز از فاز ۱۲ پارس جنوبی تأمین شود.
در همان سالها، دولت ایران توسعه ظرفیت LNG را بهعنوان راهی برای تجاریسازی تولید گاز پارس جنوبی دنبال میکرد و چند پروژه مایعسازی در دستور کار قرار گرفته بود.
فاصله پروژه های کاغذی تا صنعت عملیاتی
به گفته کارشناسان، فناوری مایعسازی گاز، تجهیزات پیچیده، تأمین مالی و حضور شرکتهای بزرگ بینالمللی از نیازهای اصلی چنین پروژهای است و تحریمها عملاً دسترسی ایران به بخش مهمی از این امکانات را محدود کردند. حتی پروژههایی که با شرکتهای خارجی طراحی شده بودند، در ادامه با خروج شرکا و دشواری انتقال فناوری مواجه شدند.
گزارشهای جدید نیز تأکید میکنند که تحریم و کمبود سرمایهگذاری خارجی از عوامل اصلی توقف یا کندشدن توسعه زیرساخت LNG ایران بودهاند.
صاحبنظران درباره دلیل اصلی تعلیق و تاخیر پروژه در این زمینه معتقدند که به سادگی نمی توان فقط تحریم را عامل اصلی این عقب ماندگی دانست، چراکه بخشی از مسئله به سالهایی بازمیگردد که هنوز امکان بیشتری برای همکاری خارجی، جذب سرمایه و انتقال فناوری وجود داشت، اما پروژههای LNG ایران نتوانستند به یک برنامه پایدار و مستمر تبدیل شوند.
تغییرمدیران و هدررفت فرصتها
تغییر مدیران، تغییر سیاستها، رفتوبرگشت میان شرکای خارجی، طولانیشدن تصمیمها و نبود یک نقشه راه مستمر برای توسعه زنجیره گاز، در کنار تحریم، باعث شد فرصتهای متعددی از دست برود.
در واقع، ایران تنها از یک پروژه عقب نماند، بلکه از شکلگیری یک صنعت عقب ماند. امروز وقتی از ناترازی گاز سخن گفته میشود، معمولاً بحث بر سر افزایش تولید، مدیریت مصرف، توسعه میدانها، فشارافزایی و واردات گاز است. همه این موارد مهماند، اما یک حلقه مهم دیگر نیز وجود دارد و آن اینکه ایران با منابع عظیم گازی خود چه ارزش افزودهای میتوانست ایجاد کند و چه میزان از این منابع را میتوانست به یک محصول قابل تجارت در بازار جهانی تبدیل کند.
به باور بسیاری از متخصصان دراین حوزه مسئله فقط LNG و صادرات نیست؛ مسئله تبدیل یک ثروت زیرزمینی به قدرت اقتصادی است که به نظر می رسد فقط محدود به امروز و اخیر نیست.
اگر ایران در سالهای گذشته بهموقع برای توسعه این صنعت اقدام کرده بود، امروز علاوه بر امکان کسب درآمد ارزی، از تجربه فنی و صنعتی، زیرساختهای مایعسازی، شبکه حملونقل دریایی و قراردادهای بلندمدت فروش نیز برخوردار بود.
در چنین شرایطی، حتی اگر کشور با بحرانهای داخلی یا تحریم مواجه میشد، ابزارهای بیشتری برای مدیریت بازار انرژی در اختیار داشت.
باخت ایران در میدان پارس جنوبی به قطر
این تفاوت را میتوان در مقایسه با قطر دید؛ کشوری که همان منبع مشترک را در اختیار دارد اما مسیر متفاوتی را طی کرده است.
قطر طی چند دهه سرمایهگذاری سنگینی روی تولید، مایعسازی، زیرساختهای صادراتی و قراردادهای بلندمدت LNG انجام داده و به یکی از بازیگران اصلی بازار جهانی تبدیل شده است.
بر اساس آمار آژانس بینالمللی انرژی، قطر در سال ۲۰۲۵ بیش از ۱۱۲ میلیارد مترمکعب LNG صادر کرده و تقریباً تمام صادرات LNG آن از تنگه هرمز عبور کرده است.
البته بحران اخیر منطقه نشان داد که حتی داشتن صنعت LNG توسعهیافته نیز به معنای مصونیت از بحران نیست. اختلال در مسیر هرمز و آسیب به بخشی از تأسیسات قطر، این کشور را با مشکل ایفای تعهدات صادراتی روبهرو کرد و قطر برای حفظ مشتریان خود به خرید LNG از آمریکا روی آورد.
به گزارش رویترز در سپتامبر ۲۰۲۶ نیز از مذاکره قطر انرژی برای قراردادهای چندساله خرید LNG از آمریکا تا سال ۲۰۳۱ خبر میدهد؛ اقدامی که به گفته منابع این خبر برای جبران ظرفیت از دسترفته و حفظ تعهدات نسبت به مشتریان انجام میشود.
همین اتفاق، اهمیت داشتن یک زنجیره کامل انرژی را نشان میدهد. در بازار LNG فقط داشتن گاز کافی نیست، کشور صادرکننده باید بتواند گاز را تولید و فرآورش کند، آن را مایعسازی و ذخیره کند، کشتی و زیرساخت صادراتی داشته باشد، قراردادهای بلندمدت ببندد و در شرایط بحرانی نیز برای تعهدات خود راه جایگزین پیدا کند.
جایگاه کنونی ایران در LNG
گاز پارس جنوبی امروز خوراک بخش بزرگی از نیروگاهها، صنایع و پتروشیمیهاست و اختلال در این میدان میتواند از تولید برق و گرمایش گرفته تا صادرات محصولات پتروشیمی را تحت تأثیر قرار دهد.
حتی در سال ۲۰۲۶ نیز گزارشهای تحلیلی درباره آسیبپذیری زیرساخت گاز ایران نشان دادهاند که تمرکز شدید تولید و فرآورش بر پارس جنوبی، در کنار فرسودگی و محدودیت زیرساختها، ریسکهای بزرگی برای امنیت انرژی ایجاد کرده است.
بنابراین پرسش امروز دیگر فقط این نیست که «چرا ایران LNG ندارد؟» پرسش بزرگتر این است که چرا کشوری با چنین ذخایر گازی، طی سالها نتوانست بخشی از این منابع را به یک صنعت پایدار، درآمدزا و راهبردی تبدیل کند؟
در حقیقت همگان بر این امر اتفاق نظر دارند که اگر LNG زودتر توسعه پیدا میکرد، ایران امروز الزاماً همه مشکلات انرژی خود را حلشده نمیدید، اما میتوانست در کنار مصرف داخلی، یک مسیر درآمد ارزی، یک صنعت فناورانه و یک ابزار برای حضور در بازار جهانی انرژی داشته باشد.
آنچه از دست رفته، فقط چند میلیارد دلار سرمایهگذاری نیست؛ زمان است. زمانی که میتوانست صرف یادگیری فناوری، ساخت تجهیزات، ایجاد بازار، عقد قرارداد و تبدیل ایران به یکی از بازیگران LNG منطقه شود.
ایران قربانی سالها تصمیمهای نادرست
مهدی کرباسیان، مدیر سابق منطقه ویژه پارس جنوبی با اشاره به سابقه طرحهای ال ان حی در ایران معتقد است: بخش مهمی از فرصت کشور برای ورود به این بازار، در سالهایی از دست رفت که میشد با تصمیمگیری دقیقتر و مدیریت تخصصیتر، پروژههای مربوط به LNG را به مرحله اجرا رساند.
او تاکید کرد: در همان سالها فردی توصیه شد تا بر مسند پروژه های LNG منسوب شود که تخصصی دراین زمینه نداشت و بنابراین کاری هم در آن زمان که من هم در منطقه پارس جنوبی بودم صورت نگرفت و به گمانم تا امروز هم هیچ تغییری صورت انجام نشده است و به این ترتیب فرصتها یکی پس از دیگری از بین رفت.
عقیم ماندن پروژه ایران LNG
او با اشاره به پروژه ایران LNG میگوید: این پروژه از جمله طرحهایی بود که سالها قبل برای استفاده از ظرفیت گازی کشور در نظر گرفته شد، اما در نهایت نتوانست به نتیجهای که برای آن پیشبینی شده بود، برسد.
به گفته او، در مقایسه با مسیری که قطر طی کرد، ایران در این حوزه بسیار عقب ماند و بخشی از این فاصله به نوع مدیریت و تصمیمگیری در صنعت نفت و گاز مربوط میشود.
کرباسیان تأکید کرد: در دورههایی که امکان تصمیمگیری و برنامهریزی وجود داشت، اگر نگاه اقتصادی و تخصصیتری بر مدیریت پروژههای گازی حاکم بود، ایران میتوانست زودتر وارد صنعت LNG شود و امروز وضعیت متفاوتی داشته باشد.
او البته تحریم و مشکلات فناوری را نیز از موانع مهم توسعه LNG ایران میداند، اما معتقد است نباید همه مسئله را به تحریم محدود کرد.
از نگاه او، زمانی که یک پروژه بزرگ انرژی تعریف میشود، باید از ابتدا درباره فناوری، سرمایهگذاری، مدیریت، بازار فروش و تداوم اجرای آن تصمیم مشخص وجود داشته باشد؛ در غیر این صورت، تغییرات مدیریتی و تصمیمهای مقطعی میتواند پروژه را سالها عقب بیندازد.
کمبود تکنولوژی و تحریم
به گفته کرباسیان، ایران در حالی از بازار LNG عقب مانده که از نظر منابع گازی، کمبودی نداشته است. مسئله اصلی، تبدیل این منابع به یک محصول قابل تجارت و ایجاد زنجیرهای بوده که بتواند از مرحله استخراج گاز تا مایعسازی، حمل و فروش ادامه پیدا کند.
او معتقد است این عقبماندگی امروز فقط یک فرصت صادراتی از دسترفته نیست. اگر ایران زودتر وارد صنعت LNG میشد، میتوانست علاوه بر درآمد ارزی، بخشی از توان صنعتی و فناورانه کشور را نیز در این حوزه توسعه دهد و از ظرفیت گاز برای تقویت صنایع مختلف استفاده کند.
کرباسیان در توضیح اهمیت بازار LNG به موضوع تعهدات صادرکنندگان نیز اشاره میکند، به گفته او، در تجارت انرژی، حفظ مشتری اهمیت زیادی دارد و اگر یک کشور نتواند به تعهد خود عمل کند، مشتری ممکن است به سراغ فروشنده دیگری برود و بازگرداندن آن بازار در آینده آسان نباشد.
بُرد قطر در رقابت با ایران
او در همین زمینه به وضعیت قطر اشاره میکند؛ کشوری که به دلیل اختلال در صادرات خود، برای تأمین نیاز مشتریانش به خرید LNG از آمریکا روی آورده است.
از نگاه کرباسیان، این اقدام را باید در چارچوب حفظ بازار و جلوگیری از دست رفتن مشتریان دید.
قطر در شرایطی که صادراتش با محدودیت مواجه شده، ترجیح میدهد LNG مورد نیاز مشتریانش را از بازار دیگری تأمین کند تا قراردادها و بازارهای خود را حفظ کند.
این تجربه، به اعتقاد او، برای ایران نیز قابل توجه است؛ زیرا بازار انرژی بازاری نیست که بتوان سالها از آن فاصله گرفت و بعد بدون هزینه به آن بازگشت.
کرباسیان معتقد است: یکی از مشکلات دیرینه اقتصاد ایران نیز همین بوده که صادرات و بازارهای خارجی به اندازه کافی بهعنوان یک سرمایه بلندمدت دیده نشدهاند، اگر صادرکنندهای برای مدتی نتواند محصول خود را به مشتری تحویل دهد، ممکن است آن مشتری به رقیب مراجعه کند و حتی پس از عادیشدن شرایط نیز بازگرداندن بازار دشوار باشد.
وی تصریح کرد: از این نظر، تأخیر طولانی ایران در توسعه LNG تنها به معنای از دست دادن درآمدهای احتمالی یک پروژه نیست؛ به معنای از دست دادن زمان برای ساختن بازار، ایجاد اعتبار، کسب تجربه و تثبیت جایگاه در تجارت جهانی گاز است./

