به گزارش انرژی مدیا (آریا اکوپرس) ، پیشنهاداتی مثل انتقال آب خلیج فارس و خزر به تهران، و درنهایت، انتقال پایتخت به شهری غیر از تهران هم در این بین داده شده است، شاید جرقه این ایده آخر، صحبتهای مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری ایران باشد که در ۱۵ آبان سال گذشته، در یک گفتوگوی تلویزیونی، اعلام کرده بود: «اگر تا آذر در تهران باران نبارد باید آب را جیرهبندی کنیم؛ اگر بازم نبارید باید تهران را خالی کنیم.» همان موقعها بود که زمزمه رسیدن تهران به روز صفر، شنیده میشد.
پیشنهادات جایگزین برای تخلیه پایتخت
در همان زمان، برخی از کارشناسان مدیریت منابع آب هم بر این باور بودند که بهجای سناریوی تخلیه، بهتر است برنامههایی مانند قطع دائم انشعاب واحدهای خالی یا قطع آب مجتمعهای تجاری اضافی و خالی یا کمتردد که دارای پروانه ساخت مثلاً ۱۰ سال اخیر هستند، در دستورکار قرار بگیرد. چراکه با توجه به صدور انشعابات جدید و توسعه شبانهروزی بخش مسکن در تهران، دامنه کمآبی در پایتخت ساعتبهساعت افزایش پیدا میکند. همچنین اگر شهرکسازی و تراکمفروشی ادامه یابد و هیچ قطع دائمی در انشعابات رخ ندهد، تخلیه ناگهانی لااقل ۸۰ درصد شهر ضروری میشود.
هرچند که تمام این تحلیلها کاملاً صحیح و منطقی است اما آیا واقعا جابهجایی پایتخت، شدنیست؟ آیا میتوان این جمعیت گسترده در تهران را، با مجموعه ادارات و وزارتخانههای اصلی، به شهر دیگری منتقل کرد؟ در کدام شهر و اقلیم میتوانیم چنین جمعیتی را بدون آمادگی زیرساخت، بارگذاری کرد؟
بار جمعیتی بیشتر، منابع آب را محدودتر میکند
هیچ شکی در این نیست که یکی از دلایل اصلی بحران آب در کلانشهری مانند تهران، تمرکز نامتوازن جمعیت است، اما انتقال پایتخت یا جابهجایی جمعیت، بدون فراهمشدن زیرساختهای لازم، واقعاً راهحل بحران کمآبی است یا فقط مشکلات تازه ایجاد میکند؟ این نکتهای است که رضا حاجیکریم، رئیس هیئتمدیره فدراسیون صنعت آب ایران و عضو کمیسیون خدمات فنی، مهندسی و احداث اتاق بازرگانی ایران بهتازگی به آن اشاره کرده و از تبعات آن گفته است.
در واقع، افزایش جمعیت بدون توجه به ظرفیت اکولوژیک کشور، منابع آب را تحت فشار بیشتری میگذارد. هرچند که مسئله، فقط تعداد جمعیت نیست، بلکه چگونگی استقرار آنها هم اهمیت دارد؛ موضوعی که باید سالها پیش به آن فکر میشد و در هر سیاست توسعهای، سند آمایش سرزمین مبنا قرار میگرفت تا جمعیت و فعالیتهای اقتصادی، متناسب با ظرفیت منابع طبیعی هر منطقه توزیع شوند. بههرحال، این نگاه اجرایی نشد و امروز، نمیتوان و نباید به بهانه کمبود منابع آبی، جمعیت کلانشهرها را به مناطق دیگر منتقل کرد.
سکونت ۶۵ درصدی جمعیت، در شهرهای کمآب
موضوع مهمتر دیگری که در پیشنهاد انتقال پایتخت نادیده گرفته شده، ظرفیت طبیعی ایران است. بخش عمده جمعیت کشور، در فلات مرکزی ایران زندگی میکند. این منطقه، کلانشهرهایی مانند تهران، اصفهان، شیراز، کرج و مشهد را در بر میگیرد و ۶۵ درصد جمعیت کشور را در خود جای داده؛ درحالیکه با محدودیت شدید منابع آب مواجه است.
آمارها هم این محدودیت را تأیید میکنند؛ سرانه دسترسی به آب در این منطقه، ۴۶۰ متر مکعب برای هر نفر در سال است درحالیکه شاخص پذیرفتهشده جهانی برای دستیابی به شرایط پایدار، حدود ۱۷۰۰ متر مکعب در سال است.
این آمارها نشان میدهد که این کلانشهرها، با کسری قابلتوجه منابع آب روبهروست و همین مسئله نشان میدهد هرگونه تغییر جمعیتی، فشار بیشتری بر منابع محدود آبیشان وارد میکند.
رئیس هیئتمدیره فدراسیون صنعت آب ایران دراینباره توضیح میدهد: «در فلات مرکزی ۱۵میلیارد مترمکعب کسری منابع داریم و ۱۵میلیون نفر جمعیت مازاد بر بارگذاری و زمانی که موضوع انتقال پایتخت مطرح میشود اصولا در هیچ جای اقلیم این شرایط وجود ندارد که بیمحابا بخواهیم بارگذاری جمعیت داشته باشیم؛ هرچند ۳۰ درصد ذخایر آب کشور در خوزستان است، اما امروز شرایط زیستی در خوزستان را شاهد هستیم و نمیتوان جمعیت را به این منطقه منتقل کرد.»
پس برای اجرای انتقال پایتخت، جمعیت گسترده در تهران را باید به کجا منتقل کرد؟ شاید لازم باشد قبل از هر تصمیمی، به این نکته توجه کنیم که انتقال پایتخت یا انتقال جمعیت زمانی معنا پیدا میکند که مقصد نیز از ظرفیت کافی برای تامین آب، خدمات و زیرساختهای لازم برخوردار باشد؛ در غیر این صورت، بحران تنها از نقطهای به نقطه دیگرمنتقل میشود./


