به گزارش آژانس رسانه ای انرژی مدیا (اکوپرس آریا)، این در حالی است که باوجود وعده های مکرر، همچنان در ایران هر روز میلیونها مترمکعب گاز در میدانها و تأسیسات نفت و گاز کشور تولید میشود که بخشی از آن، به جای ورود به شبکه مصرف یا تبدیل شدن به خوراک صنایع، در مشعلها میسوزد و از بین میرود. شعلههایی که شب و روز در مناطق نفتخیز روشن هستند، تنها یک مسئله فنی یا زیستمحیطی نیستند، بلکه تصویری روشن از بخشی از منابعی هستند که میتوانستند به ارزش اقتصادی تبدیل شوند اما در نهایت راهی جز سوختن پیدا نکردهاند.
فاجعه سوخت منابع ملی
گزارشهای رسمی درباره وضعیت سوزاندن گازهای همراه نفت (فلرها)، موجب نگرانیهای بسیاری در حوزه زیست محیطی و همچنین هدررفت انرژی در کشور شده است. بر اساس آمار مورد استناد، ایران در سال ۲۰۲۱ حدود ۱۸.۴ میلیارد مترمکعب گاز را در مشعلها سوزانده و از این نظر پس از روسیه، در جایگاه دوم جهان قرار گرفته است. این حجم از اتلاف، در شرایطی رخ میدهد که گاز طبیعی برای اقتصاد ایران نه یک محصول فرعی، بلکه یکی از مهمترین منابع انرژی و درآمدی کشور محسوب میشود. این مسئله زمانی جدیتر میشود که آمار جدیدتر دیوان محاسبات کشور را نیز کنار این ارقام قرار دهیم.
بر اساس گزارش این نهاد، هدررفت گازهای مشعل در شش ماه نخست سال گذشته حدود ۵۶ میلیون مترمکعب در روز بود. حال اگر همین میزان را به یک سال تعمیم دهیم، با حجمی در حدود ۲۰.۴ میلیارد مترمکعب در سال مواجه خواهیم بود؛ مقیاسی که نشان میدهد مسئله سوزاندن گاز نهتنها برطرف نشده، بلکه همچنان یکی از نقاط ضعف جدی در مدیریت منابع انرژی کشور است.
ارزش اقتصادی این حجم از گاز نیز کم نیست، چراکه بر اساس برآوردهای صورت گرفته، ارزش سالانه گاز سوزاندهشده بیش از ۶ میلیارد دلار اعلام شده است. به عبارتی، در شرایطی که کشور با محدودیت منابع ارزی، نیاز روزافزون به سرمایهگذاری و مشکلات متعدد در تأمین انرژی صنایع روبهرو است، بخشی از یک منبع ارزشمند را هر روز در مشعلها میسوزاند.
راهکار خروج از بحران
صاحبنظران در این زمینه بر این اعتقاد هستند که قطعاً تمام گازهای همراه را نمیتوان به سادگی جمعآوری و وارد شبکه مصرف کرد، چون بخشی از این گازها به دلایل فنی، ایمنی و شرایط عملیاتی باید در مقاطع خاصی سوزانده شوند. مشعل در اصل برای شرایط اضطراری طراحی شده است؛ زمانی که افزایش فشار، اختلال در فرایند تولید یا شرایط غیرعادی، تخلیه و سوزاندن گاز را برای حفظ ایمنی تأسیسات ضروری میکند.
به باور این افراد؛ این معضل باید با اتخاذ یک راهکار اضطراری به یک وضعیت دائمی تبدیل شود، چراکه اگر گازی که میتوان آن را جمعآوری، تصفیه، فشرده و دوباره مصرف کرد، به صورت مستمر در مشعل سوزانده شود، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک ضرورت فنی دانست و قطعاً در چنین شرایطی، موضوع به مسئلهای اقتصادی، مدیریتی و حتی زیستمحیطی تبدیل میشود.
اما اکثر کارشناسان معتقدند؛ گازهای همراه نفت میتوانند در بخشهای مختلف اقتصاد مورد استفاده قرار گیرند، چون این گازها میتوانند خوراک صنایع پتروشیمی باشند، در تولید کودهای شیمیایی به کار روند، برای تولید برق استفاده شوند یا در اختیار واحدهای صنعتی کوچک و متوسط مناطق نفتخیز قرار گیرند؛ از این رو، آنچه از بالای مشعل خارج میشود، فقط دود و شعله نیست، بلکه بخشی از ماده اولیهای است که امکان ایجاد ارزش افزوده، تولید، اشتغال و درآمد دارد. به این ترتیب، ادامه این روند را نمیتوان تنها با عنوان «هدررفت انرژی» توضیح داد، زیرا وقتی کشوری منابع گازی خود را استخراج میکند اما بخشی از آنها را پیش از آنکه به مصرف اقتصادی برسند میسوزاند، در واقع فرصت ایجاد ارزش افزوده را نیز از دست میدهد.
خروج از ریل هدفگذاری برنامه هفتم توسعه
از سوی دیگر، این وضعیت با اهداف تعیینشده در برنامه هفتم توسعه نیز فاصله دارد. دیوان محاسبات کشور نسبت به روند موجود هشدار داده و بر ضرورت اقدام فوری برای کاهش سوزاندن گازهای مشعل و جمعآوری آنها تأکید کرده است.
اهمیت این هشدار در آن است که موضوع دیگر صرفاً یک بحث کارشناسی یا مطالبه محیط زیستی نیست، بلکه به مسئلهای در حوزه نظارت بر عملکرد دولت و نحوه استفاده از منابع ملی تبدیل شده است. از طرفی، پرسش مهم این است که چرا با وجود تأکیدهای مکرر دولت و حتی تشکیل کمیته راهبردی در وزارت نفت، روند خاموش کردن مشعلها همچنان رضایتبخش نیست؟
بدیهی است که پاسخ را نمیتوان تنها در کمبود فناوری جستوجو کرد. فناوری لازم برای جمعآوری گازهای مشعل سالهاست در صنعت نفت و گاز جهان مورد استفاده قرار میگیرد و اصل راهکار نیز روشن است و آن اینکه؛ گاز باید در نقطه تولید جمعآوری شود، ناخالصیها و مایعات همراه آن جدا شود، فشار آن به سطح مناسب برسد و سپس به شبکه انتقال، واحدهای مصرفکننده یا تأسیسات مورد نیاز بازگردانده شود. حتی در برخی نقاط میتوان گاز جمعآوریشده را دوباره به مخزن بازگرداند. این کار علاوه بر جلوگیری از سوزاندن گاز، در شرایط مناسب میتواند به مدیریت فشار مخزن و بهرهبرداری بهتر از میدان نیز کمک کند. به این ترتیب، مشخص است چالش اصلی فقط این نیست که آیا امکان فنی جمعآوری گاز وجود دارد یا نه؟ مسئله مهمتر، تأمین سرمایه، ایجاد زیرساخت، تعیین تکلیف اقتصادی پروژهها و فراهم کردن انگیزه لازم برای شرکتهای فعال در صنعت نفت و گاز است.
سود هنگفت مهار فلرها
نمونههایی از این اقدامات نیز وجود دارد. از جمله پروژه دریافت گازهای ارسالی به مشعل پالایشگاه نهم که برای مجتمع پتروپالایش کنگان تعریف شده است. بر اساس اطلاعات ارائه شده، فاز نخست این پروژه در اوایل ماه جاری عملیاتی شده و هدف آن تأمین گاز سوخت بویلرهای واحدهای خدمات جانبی و بخشهای پشتیبان این شرکت از طریق بازیافت گاز مشعل بوده است. البته اهمیت این پروژه فقط در خاموش شدن بخشی از شعلههای مشعل خلاصه نمیشود، بلکه گفته شده اجرای آن میتواند حدود ۲ تا ۳ هزار میلیارد تومان سودآوری ایجاد کند.
اگر این برآورد به واقعیت اقتصادی پروژه نزدیک باشد، یک نکته بسیار مهم را نشان میدهد؛ اینکه گاز مشعل در بسیاری از موارد نهتنها یک هزینه اضافی برای جمعآوری نیست، بلکه میتواند به یک منبع درآمد و صرفهجویی تبدیل شود. قطعاً همین مسئله پرسش دیگری را پیش روی صنعت نفت قرار میدهد که؛ اگر جمعآوری گاز مشعل میتواند در یک پروژه مشخص حدود ۲ تا ۳ هزار میلیارد تومان سود ایجاد کند، چرا سرمایهگذاری برای جمعآوری این گازها در مقیاس گستردهتر با سرعت بیشتری انجام نمیشود؟
به باور برخی از صاحبنظران؛ دلیل این امر شاید در ترکیبی از موانع مالی، مقرراتی، قراردادی و مدیریتی نهفته باشد. اجرای چنین پروژههایی نیازمند تجهیزات جمعآوری و فشردهسازی، خطوط انتقال، واحدهای تصفیه و تأسیسات ذخیره و تنظیم فشار است و مطمئناً اگر هر بخش از این زنجیره ناقص باشد، گاز جمعآوریشده الزاماً نمیتواند به مصرفکننده نهایی برسد.
الزامات عملیاتی شدن پروژه
از سوی دیگر، تولید گاز در میدانها همیشه ثابت نیست. تغییرات فشار و میزان تولید باعث میشود سامانه جمعآوری نیز بتواند با نوسانهای تولید سازگار باشد. در چنین شرایطی، وجود مخازن واسط و تجهیزات تنظیم فشار اهمیت پیدا میکند، تا گاز در زمان کاهش مصرف ذخیره و هنگام افزایش تقاضا وارد چرخه مصرف شود.
در واقع، خاموش کردن مشعل با یک دستور اداری اتفاق نمیافتد، بلکه باید زنجیرهای کامل از جمعآوری تا مصرف شکل بگیرد. اگر گاز از مشعل جمعآوری شود اما خط انتقال یا واحد مصرفکنندهای برای آن وجود نداشته باشد، پروژه اقتصادی نخواهد بود و به همین دلیل، توسعه صنایع کوچک و متوسط در اطراف میدانهای نفت و گاز نیز میتواند بخشی از راهحل باشد.
قطعاً ایجاد شبکههای انتقال منطقهای و رساندن گازهای جمعآوریشده به واحدهای صنعتی نزدیک میدان، میتواند هم هزینه انتقال را کاهش دهد و هم امکان تبدیل یک منبع هدررفته به محصول، تولید و اشتغال را فراهم کند و در نهایت در چنین مدلی، گازی که امروز در مشعل از بین میرود، میتواند به خوراک یک واحد تولیدی تبدیل شود.
حفظ محیط زیست
علاوه بر همه این مسائل، موضوع محیط زیست در این باره از جمله مسائلی است که طرفداران محیط نیز به آن بسیار واکنش نشان داده اند. سوزاندن مستمر گاز علاوه بر اتلاف منابع، انتشار آلایندهها و گازهای گلخانهای را نیز افزایش میدهد؛ به این ترتیب، کاهش مشعلسوزی همزمان باعث جلوگیری از اتلاف منابع، ایجاد ارزش اقتصادی و کاهش آسیبهای زیستمحیطی می شود؛ اما با این حال، تجربه سالهای گذشته نشان داده که صرف اعلام هدف برای کاهش مشعلسوزی کافی نیست. اگر قرار باشد شرکتها انگیزه واقعی برای جمعآوری گاز داشته باشند، باید مدل اقتصادی پروژهها روشن باشد.
در کنار مشوقهای سرمایهگذاری، میتوان برای سوزاندن گاز قابل بازیافت نیز هزینه و جریمه مشخصی تعیین کرد تا ادامه این وضعیت از نظر اقتصادی توجیهپذیر نباشد. قطعاً وقتی ارزش سالانه گازهای سوزاندهشده بیش از ۶ میلیارد دلار برآورد میشود و حجم هدررفت به ۵۶ میلیون مترمکعب در روز میرسد، مسئله دیگر در حد یک پروژه فرعی صنعت نفت نیست، بلکه با یک موضوع ملی روبهرو هستیم که مستقیماً به بهرهوری منابع، درآمدهای ارزی، تأمین انرژی صنایع و وضعیت محیط زیست کشور ارتباط دارد. از این نظر، شاید مهمترین پرسش این نباشد که چرا هنوز مشعلها خاموش نشدهاند، بلکه باید پرسید چه موانعی باعث شده است اقتصادی که میتواند از این گازها سود ببرد، هنوز نتواند برای جمعآوری آنها سازوکار فراگیر و مؤثری ایجاد کند.
رکورددار هدررفت فلر
به روایت آمارها؛ ایران در سال ۲۰۲۱ با سوزاندن ۱۸.۴ میلیارد مترمکعب گاز، دومین کشور جهان پس از روسیه در این زمینه بوده است. حالا گزارش دیوان محاسبات از ۵۶ میلیون مترمکعب هدررفت روزانه در شش ماه نخست سال گذشته سخن میگوید و ارزش اقتصادی این اتلاف را بیش از ۶ میلیارد دلار در سال برآورد میکند. در سوی دیگر، نمونه پروژهای مانند طرح پتروپالایش کنگان نشان میدهد که همین گاز میتواند به جای سوختن، به منبع درآمد تبدیل شود و ۲ تا ۳ هزار میلیارد تومان سودآوری ایجاد کند. این اعداد در کنار یکدیگر، تناقض بزرگی را آشکار میکنند؛ از یک سو میلیاردها مترمکعب گاز در مشعلها میسوزد و از سوی دیگر، پروژههایی که میتوانند همین گاز را به ارزش اقتصادی تبدیل کنند، با سرعت مورد انتظار توسعه پیدا نمیکنند.
اگر هدف، کاهش واقعی مشعلسوزی است، باید نگاه به این گازها از «پسماند تولید نفت» به «منبع قابل سرمایهگذاری» تغییر کند. تا زمانی که گاز مشعل هزینهای اجتنابناپذیر تلقی شود، انگیزه کافی برای جمعآوری آن شکل نمیگیرد، اما اگر ارزش اقتصادی آن در قراردادها، سیاستگذاریها و تصمیمهای سرمایهگذاری به رسمیت شناخته شود، خاموش کردن مشعلها میتواند از یک تکلیف زیستمحیطی به یک فرصت اقتصادی تبدیل شود.
شعلههایی که امروز در مناطق نفتخیز روشناند، فقط نشانهای از گازی نیستند که میسوزد، بلکه نشانه بخشی از ظرفیتی هستند که هنوز به چرخه تولید بازنگشته است. ایران نمیتواند از یک سو با کمبود سرمایه، محدودیت منابع و نیاز به افزایش تولید و اشتغال مواجه باشد و از سوی دیگر میلیاردها مترمکعب گاز را هر سال در مشعلها بسوزاند.
در این راستا، بسیاری از متخصصان در این زمینه معتقدند؛ مسئله اکنون بیش از آنکه «امکان» باشد، مسئله «تصمیم» است. تصمیم برای اینکه این منبع از بین برود یا به بخشی از اقتصاد کشور بازگردد؟ اگر جمعآوری گاز مشعل در یک پروژه میتواند ۲ تا ۳ هزار میلیارد تومان سود ایجاد کند، شاید زمان آن رسیده باشد که خاموش کردن مشعلها دیگر یک وعده تکراری نباشد و به یکی از پروژههای جدی و اقتصادی صنعت نفت تبدیل شود.


