به گزارش خبرنگار آژانس رسانه ای انرژی مدیا (اکوپرس آریا) ، اما در ادامه همگان در این اندیشه هستند که به راستی معضل تامین آب شیرین در کلانشهرها از چه راهی عملیاتی می شود و چه باید کرد؟
چاهها در روزهای بی آبی و سالیان خشکسالی اخیر، به یکی از مهمترین پشتوانههای تأمین آب تبدیل شدهاند، اما این پشتوانه خود در حال تهی شدن است و به دنبال آن، فرونشست زمین بهعنوان یکی از جدیترین پیامدهای برداشت بیرویه از آبخوانها، بخشهای گستردهای از کشور و بهویژه کلانشهرها را تهدید میکند.
به این ترتیب مسئولان همزمان در برابر دو بحران همزمان قرار گرفتهاند؛ از یک سو باید برای تأمین آب شرب مردم در شرایط خشکسالی و کاهش منابع سطحی چارهاندیشی کنند و از سوی دیگر، هر مترمکعب آبی که بدون توجه به ظرفیت آبخوان از زیر زمین برداشت میشود، میتواند بخشی از ذخیرهای باشد که بازگشت آن در بسیاری از مناطق عملاً امکانپذیر نیست.
علاوه بر این، کارشناسان تاکید می کنند که وقتی آبخوان افت میکند، زمین نیز آرامآرام فشرده میشود و سطح آن پایین میرود، پدیدهای که امروز از تهران تا اصفهان، کرمان و خراسان رضوی نشانههای نگرانکنندهای از خود نشان داده است. به این ترتیب، کشور میان تأمین آب شیرین برای امروز و حفظ زمین زیر پای مردم برای فردا گرفتار شده است که اگر همزمان دیده نشوند، راهحل یکی میتواند به تشدید دیگری منجر شود.
برداشت آبهای زیرزمینی به روایت آمار ارائه شده تا سال قبل، درباره وضعیت منابع آب زیرزمینی کشور، بیش از ۸۰۰ هزار حلقه چاه مجاز و غیرمجاز در نقاط مختلف کشور وجود دارد؛ چاههایی که در مجموع سالانه حدود ۴۵ میلیارد مترمکعب آب از سفرههای زیرزمینی برداشت میکنند.
اهمیت این عدد زمانی روشنتر میشود که بدانیم برداشت از منابع زیرزمینی سهمی حدود ۵۵ درصدی از کل مصرف سالانه آب کشور دارد.
به بیان دیگر، بیش از نیمی از آبی که در کشور مصرف میشود، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم به ذخایر زیرزمینی وابسته است که برخلاف تصور عمومی، منابعی نامحدود و تجدیدناپذیر در مقیاس زمانی مصرف انسان نیستند.
اما یکی از نکات نگرانکننده در دادههای ارائهشده، سهم قابل توجه چاههای دارای مجوز در برداشت بیش از ظرفیت منابع زیرزمینی است، چراکه بر اساس این آمار، حدود ۴۴۰ هزار حلقه چاه مجاز دارای پروانه بهرهبرداری در کشور فعال است و همین چاهها حدود ۳۸ میلیارد مترمکعب از برداشت سالانه آب زیرزمینی را به خود اختصاص میدهند، از این رو، مسئله فقط برخورد با چاههای غیرمجاز نیستف چون حتی بخشی از برداشتهای قانونی نیز در شرایطی انجام میشود که ظرفیت واقعی آبخوانها پاسخگوی این میزان بهرهبرداری نیست.
دو راهی مرگ آبخوان ها و برداشت آب برای حیات
این گزاش حاکی است؛ این وضعیت نشان میدهد که «مجاز بودن» یک چاه الزاماً به معنای پایدار بودن برداشت آن نیست. ممکن است چاهی از نظر حقوقی دارای پروانه باشد، اما میزان برداشت آن با توان واقعی آبخوان سازگار نباشد.
در چنین شرایطی، ادامه برداشت نهتنها ذخیره آب زیرزمینی را کاهش میدهد، بلکه به تدریج ساختار طبیعی آبخوان را نیز دچار آسیب میکند. این همان نقطهای است که بحران آب از یک مسئله تأمین و مصرف، به بحران سرزمین تبدیل میشود. علاوه بر این، الگوی برداشت نیز اهمیت زیادی دارد. دادههای ارائهشده نشان میدهد میزان برداشت آب از برخی چاههای مجاز، چند برابر میزان مجاز تعیینشده بوده است. در اینفوگرافی مربوط به سهم چاههای مجاز در برداشت آبهای زیرزمینی، به عواملی مانند نبود اجرای کامل برنامههای گذشته، نصب نشدن کنتورهای هوشمند بر روی چاههای مجاز، تغییر الگوی کشت و توسعه اراضی کشاورزی، رشد جمعیت، اصلاح و تعدیل پروانهها و انسداد چاههای غیرمجاز اشاره شده است. مجموعه این عوامل نشان میدهد که بحران آب صرفاً محصول خشکسالی نیست؛ بخشی از آن به نحوه مدیریت تقاضا، کنترل برداشت و سیاستگذاری در حوزه کشاورزی و منابع آب بازمیگردد. یکی از مهمترین پیامدهای چنین شرایطی، فرونشست زمین است؛ پدیدهای که برخلاف خشکسالی، کمتر دیده میشود اما آثار آن میتواند برای زیرساختهای شهری و زندگی میلیونها نفر بسیار پرهزینه باشد. بر اساس آمارهای ارائهشده، حدود ۶۲ درصد دشتهای کشور با پدیده فرونشست مواجهاند و حدود ۲۸ میلیون نفر در مناطق دارای خطر فرونشست زندگی میکنند. همچنین حدود ۸.۵ میلیون واحد مسکونی در مناطق مستعد فرونشست قرار دارند. این اعداد نشان میدهد که فرونشست دیگر یک پدیده محدود به چند دشت کشاورزی نیست؛ بلکه به مسئلهای برای شهرها، سکونتگاهها، زیرساختها و امنیت سرمایههای انسانی و اقتصادی تبدیل شده است.
فرونشست مرگبار زمین پایتخت
شدت این پدیده در برخی استانها نیز زنگ خطر را جدیتر کرده است. در دادههای ارائهشده، نرخ فرونشست سالانه در تهران حدود ۲۴ سانتیمتر، در اصفهان حدود ۱۸ سانتیمتر، در کرمان حدود ۱۶ سانتیمتر و در خراسان رضوی حدود ۱۵ سانتیمتر اعلام شده است. معنای این اعداد صرفاً پایین رفتن سطح زمین نیست.
فرونشست میتواند به تدریج به ساختمانها، راهها، خطوط انتقال آب و گاز، شبکههای فاضلاب، تأسیسات زیربنایی و دیگر زیرساختهای شهری آسیب وارد کند و در مناطق متراکم شهری، دامنه خسارت بالقوه آن بسیار گستردهتر شود.
به اعتقاد صاحبنظران؛ تهران نمونهای روشن از این وضعیت است؛ استانی که همزمان با فشار شدید بر منابع آب زیرزمینی، با مسئله افت سطح آبخوانها و فرونشست نیز مواجه است.
بر اساس آمار ارائهشده توسط سازمان مدیریت و برنامهریزی استان تهران، از سال آبی ۱۳۹۸-۱۳۹۷ از تعداد چاههای عمیق استان کاسته شده، اما تعداد چاههای نیمهعمیق در یک بازه تقریباً ۱۵ ساله حدود ۳۰ درصد افزایش یافته است. تعداد این چاهها از ۲۶ هزار و ۷۰۷ حلقه در سال آبی ۱۳۸۶-۱۳۸۵ به ۳۴ هزار و ۵۶۰ حلقه در سال آبی ۱۴۰۱-۱۴۰۰ رسیده است.
هرچند در ظاهر، کاهش میزان برداشت آب از این چاهها میتواند نشانهای مثبت تلقی شود، اما وقتی این آمار در کنار کاهش سطح آبهای زیرزمینی قرار میگیرد، تصویر پیچیدهتر میشود، میزان آب برداشتشده در این دوره از حدود ۱۹۳ میلیون مترمکعب به حدود ۱۶۰.۸ میلیون مترمکعب رسیده که نزدیک به ۱۵ درصد کاهش را نشان میدهد.
اما کاهش برداشت الزاماً به معنای احیای آبخوان نیست؛ زیرا ممکن است بخشی از این کاهش، نتیجه افت توان آبدهی خود چاهها باشد. به عبارت دیگر، وقتی سفره زیرزمینی ضعیفتر میشود، ممکن است چاه دیگر توان برداشت گذشته را نداشته باشد.
تناقضات سیاستگذاریهای آب در تهران
برداشت آب از منابع زیرزمینی در تهران اهمیت دوچندان دارد، زیرا استان فقط یک مصرفکننده بزرگ آب نیست، بلکه یکی از قطبهای مهم تولید کشاورزی کشور نیز محسوب میشود. طبق آمار سازمان جهاد کشاورزی استان تهران، حدود ۱.۲ درصد از اراضی کشاورزی کشور در این استان قرار دارد و حدود ۷ میلیون تن، معادل ۶ درصد محصولات کشاورزی ایران، در تهران تولید میشود. این استان همچنین در تولید ۱۴ محصول کشاورزی و دامی رتبههای اول تا چهارم کشور را در اختیار دارد. بنابراین، کاهش برداشت از منابع زیرزمینی برای تهران تنها یک مسئله زیستمحیطی نیست؛ با اقتصاد، امنیت غذایی و معیشت نیز گره خورده است. درحقیقت تناقض اصلی سیاستگذاری آب در همین حوزه خود را نشان میدهد. از یک طرف، برای حفظ تولید کشاورزی و تأمین آب مورد نیاز جمعیت، فشار برای برداشت از منابع زیرزمینی ادامه پیدا میکند و از طرف دیگر، همین برداشتها ظرفیت آبخوان را کاهش داده و زمینه را برای فرونشست فراهم میکند. اگر این چرخه بدون اصلاح الگوی مصرف و مدیریت تقاضا ادامه یابد، در نهایت نه آب کافی برای کشاورزی باقی خواهد ماند و نه زمین از آسیبهای ناشی از افت آبخوان مصون خواهد بود.
جامع نگری در حفظ آب و جان مردماین گزارش حاکی است؛ قطعاً بحران آب شرب و بحران فرونشست را نمیتوان دو مسئله جدا از یکدیگر دید. اگر برای تأمین آب، بیمحابا از سفرههای زیرزمینی برداشت کنیم، ممکن است امروز بخشی از کمبود آب را جبران کرده باشیم، اما هزینه آن را در قالب فرونشست، تخریب آبخوان، کاهش کیفیت آب و آسیب به زیرساختها در سالهای آینده بپردازیم. از سوی دیگر، نادیده گرفتن نیاز فوری مردم به آب نیز ممکن نیست. راهحل، انتخاب میان «آب امروز» و «زمین فردا» نیست؛ راهحل، اصلاح شیوه مصرف و مدیریت منابع به گونهای است که هیچکدام قربانی دیگری نشود. ایران اکنون در نقطهای ایستاده که دیگر نمیتوان صدای خالی شدن آبخوانها را نشنید؛ زیرا اگر زیر پای مردم خالی شود، تأمین آب شرب بهتنهایی نمیتواند امنیت و پایداری زندگی در شهرها را تضمین کند.


